تبلیغات
این منتقم... - گوشه اى از حیات پربركت امام حسن مجتبى (ع)
 
این منتقم...
شیعتی مهما شربتم عذب ماء فاذكرونی أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی جاوید فر
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما کاربر عزیز آیا حج باید تحریم شود یا نه ؟(البته با توجه به بی احترامی که وهابیت و آل سعودی نسبت به شیعیان دارند)



برچسبها
هیچ قومى به نكبت و خوارى در دنیا و آخرت دچار نشده و نمى شوند مگر به واسطه اعمال زشت و ناپسندى كه انجام داده اند و این، سنت الهى است كه اگر جمعیتى نعمت رهبرى حق و ولایت الهى را رها كنند، دچار حكومت فاسقان شوند و طعم ذلت دنیا و عذاب آخرت را بجاى سرورى هر دو جهان بچشند.
 
 
دومین امام و پیشواى شیعیان جهان، سبط اكبر، امام حسن مجتبى (ع) بنا بر قول مشهور در شب سه شنبه، نیمه ماه مبارك رمضان سال سوم هجرى و بنا به روایتى دیگر، در سال دوم هجرى دیده به جهان گشودند.

پس از ولادت، فاطمه زهرا (س) به امیرالمؤمین، على (ع)، فرمود: "براى كودك نامى انتخاب كن!" على (ع) در پاسخ فرمودند: "در نامگذارى او بر رسول خدا (ص) سبقت نخواهم گرفت!" لذا كودك را در پارچه اى زردرنگ پیچیدند و نزد رسول گرامى اسلام (ص) آوردند.

آن حضرت فرمودند: "مگر من شما را از اینكه او را در جامه زرد بپیچید نهى نكرده بودم؟" سپس جامه زردرنگ را از او جدا كردند و او را در پارچه سفیدى پیچیدند؛ آنگاه به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: "براى او چه نامى انتخاب كرده اى؟" حضرت پاسخ دادند: "در نامگذارى او بر شما سبقت نخواهم گرفت!" رسول خدا نیز فرمودند: "من نیز بر پروردگارم سبقت نخواهم گرفت!" در این هنگام، جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد و به آن حضرت تبریك گفت و عرض كرد: "پروردگار مى فرماید: نام پسر هارون را براى این مولود انتخاب كن!" رسول خدا فرمود: "نام پسر هارون چه بود؟" جبرئیل عرض كرد: "شبر".

رسول خدا فرمود: "من عرب زبان هستم.

" جبرئیل عرض كرد: "او را حسن بنام!" و رسول خدا نیز نام این مولود مبارك را "حسن" گذاشتند.

"حسن و حسین دو گوشواره عرش خداوند هستند" - رسول گرامى (ص) - پس از ولادت این كودك، مردم شاهد بودند كه رسول خدا (ص) از این فرزند بسیار یاد مى نمایند و امت اسلامى را نسبت به او بسیار سفارش مى كنند.

آن حضرت فرمودند: "هر كس مرا دوست مى دارد، باید حسن را نیز دوست داشته باشد!" و فرمودند: "حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند.

" و در مقام معنوى والهى آن امام بزرگوار همین بس كه رسول خدا فرمودند: "حسن و حسین دو گوشواره عرش خداوند هستند.

" امام مجتبى (ع) شبیه ترین مردم به رسول خدا (ص) و در زهد و عبادت، همتاى پدر گرامى خود بودند.

بسیار از خوف خداوند مى گریست؛ چون به نماز مى ایستاد، بند بند بدنش مى لرزید؛ هرگاه قرآن تلاوت مى فرمود و به جمله شریفه "یا أیها الذین آمنوا: اى كسانى كه ایمان آورده اید!" مى رسید، مى فرمود: "لبیك؛ اللهم لبیك!" هرگاه به در مسجد مى رسید و مى خواست داخل مسجد شود، سر به سوى آسمان بلند مى كرد و به درگاه الهى عرضه مى داشت: "إلهى ضیفك ببابك! یا محسن قد أتاك المسى ء فتجاوز عن قبیح ما عندى بجمیل ما عندك یا كریم: معبودا! مهمان تو بر در خانه ات ایستاده است! اى خداوند صاحب احسان و كرم! گناهكارى به تو روى آورده است؛ پس تو از زشتیهایش درگذر، بحق زیبایهایى كه در تو است، اى خداوند كریم!" بنا به روایتى، آن حضرت 25 بار پیاده به حج رفتند و دو یا سه بار تمامى اموال خود را با فقرا بطور مساوى تقسیم كردند و حتى گاهى تمامى اموال نقد و موجود در خانه را به سائل مى بخشید، بطورى كه هیچ درهم و دینارى براى مخارج خودشان باقى نمى ماند.

گرچه تمامى امامان بزرگوار، مظهر تمام اسماء حسناى الهى و محل تجلى صفات خداوندى و واجد تمامى كمالات مى باشند، اما شرایط زمان سبب مى شود كه یكى از آن صفات، از سایر ویژگیهاى آنان بیشتر جلوه كند.

از این رو، مى بینیم كه امام حسین (ع) در شجاعت و شهامت و امام سجاد (ع) به زهد و عبادت برجستگى یافتند.

این نه از آن جهت بود كه عبادت امام حسین (ع) همچون عبادت فرزندش امام زین العابدین نبود، یا سایر ائمه از جهت شهامت و ازخودگذشتگى و ایثار و فداكارى همچون امام حسین (ع) نبودند؛ بلكه از این رو بود كه امامان، مطابق شرایط زمانى رفتار مى نمودند؛ بطورى كه اگر سایر ائمه در موقعیتى همچون موقعیت امام مجتبى (ع) قرار مى گرفتند، صلح مى كردند و اگر در موقعیتى همچون موقعیت امام حسین (ع) قرار مى گرفتند، مى جنگیدند.

از صفات بارز امام حسن مجتبى (ع) حلم و بردبارى و عفو آن حضرت است و امام حسن (ع) به این صفت مشهور مى باشند.

یكى از دشمنان حضرت كه اهل شام بود و به مدینه آمده بود و بطور طبیعى تحت تأثیر تبلیغات مسموم معاویه قرار داشت و كینه اهل بیت را در دل مى پرواند، با امام حسن (ع) ملاقات نمود و نسبت به حضرت بسیار بى ادبى كرد و ناسزا گفت.

حضرت سكوت كردند و چون سخن آن مرد تمام شد، فرمودند: "اى پیرمرد! گمان مى كنم تو مرد غریبى باشى و گویا مسائل بر تو مشتبه شده است (كه نسبت به ما چنین اعتقادى دارى).

اگر از ما طلب رضایت كنى، تو را مى بخشیم و اگر چیزى بخواهى به تو میدهیم؛ اگر گرسنه باشى،تو را سیر مى كنیم و اگر به لباس احتیاج دارى، تو را مى پوشانیم.

اگر محتاج باشى، بى نیازت خواهیم كرد و در صورتى كه بخواهى، مى توانى به منزل ما بیایى و مهمان ما باشى!" این رفتار سبب شد تمامى آن تبلیغات مسموم كه در جان و دل او ریشه كرده بود، یكباره زدوده شود و مرد شامى به حقیقتى تازه دست یابد.

لذا در حالى كه متنبه شده بود و مى گریست، عرض كرد: "شهادت مى دهم كه تو خلیفه خدا در زمین هستى و خدا بهتر مى داند كه رسالت خود را كجا قرار دهد! پیش از آنكه من تو را ملاقات كنم، بیش از همه مردم از تو و پدرت متنفر بودم؛ ولى الآن شما نزد من، محبوترین خلق خدا هستید!" سپس به خانه آن حضرت وارد شد و تا زمانى كه در مدینه بود، مهمان امام مجتبى (ع) بود و از دوستان اهل بیت به شمار آمد.

همچنین روایت شده است كه یكى از خدمتكاران حضرت تخلفى كرد و امام خواستند او را تنبیه كنند

او بدون درنگ این قسمت از آیه 134 سوره "آل عمران" را خواند: "و الكاظمین الغیظ: كسانى كه خشم خود را فرو مى خورند".

امام به محض شنیدن آیه فرمودند: "خشم خود را فرو خوردم!" خدمتكار قسمت بعدى آیه را خواند: "و العافین عن الناس: و كسانى كه از خطاى مردم درمى گذرند.

" امام فرمودند: "از تقصیر تو درگذشتم" و سپس قسمت آخر آیه را خواند: "و الله یحب المحسنین: و خداوند احسان كنندگان را دوست دارد" امام فرمودند: "تو را آزاد كردم و از این پس، دو برابر آنچه از من مى گرفتى به تو خواهم داد!" آرى؛ در بیان فضایل آن حضرت هر چه گفته شود، كم است و در حد فهم خود سخن گفته ایم، زیرا هنوز عمق فضایل و كمالات امام را درك نكرده ایم و بهترین توصیف، همان است كه خود اهل بیت در حق خود فرموده اند: "كلامكم نور و أمركم رشد و وصیتكم التقوى و فعلكم الخیر و عادتكم الإحسان و سجیتكم الكرم و شأنكم الحق و الصدق و الرفق و قولكم حكم و حتم و رأیكم علم و حلم و حزم؛ إن ذكر الخیر كنتم أوله و أصله و فرعه و معدنه و مأویه ومنتهاه: سخن شما نور و امر شما رشد و منشأ هدایت است؛ وصیت و سفارش شما تقوى است و فعل شما خیر و نیكى است؛ عادت شما احسان و روش پسندیده شما كرم و بزرگوارى مى باشد و جز حق و صداقت و مدارا چیزى در شأن شما نیست؛ سخن شما حكم حكیمانه و حتمى و لازم الاجراست و رأى و نظر شما مطابق علم و حلم و دوراندیشى است؛ اگر از نیكى و خیرى یاد شود، سرمنشأ و ریشه و شاخه و معدن و جایگاه و منتهى و آخر آن نیكى، شما هستید، (زیارت جامعه كبیره).

در تاریخ 21 ماه مبارك رمضان سال 40 هجرى، امیرالمؤمنین، على بن ابى طالب (ع) براثر ضربه ابن ملجم- لعنة الله علیه- دار فانى را وداع كردند و به شهادت رسیدند.

پس از شهادت آن حضرت، جانشین ایشان، حضرت امام حسن مجتبى (ع)، به منبر رفتند و با فصاحت و بلاغت تمام، مردم را مخاطب قرار دادند؛ شأن و مقام الهى اهل بیت (علیهم السلام) را یادآور شدند؛ فرمایش پروردگار حكیم در قرآن را كه مى فرماید: "أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولى الأمر منكم: خدا را اطاعت كنید و از رسول و اولى الامرتان پیروى نمایید" (سوره نساء، آیه 56( تلاوت فرموده، آن را بر خود تطبیق نمودند و سفارش رسول خدا (ص) نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) را یادآور شدند كه مى فرمود: "إنى تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى الخ: من دو چیز گرانبها را در میان شما باقى مى گذارم، یكى كتاب خدا و دیگرى عترتم را..

" آنگاه چنین فرمودند: "امشب مردى از دنیا رفت كه هیچ یك از پیشینیان، در عمل خیر بر او سبقت نگرفتند و آیندگان نیز به پاى او نخواهند رسید؛ كسى كه در ركاب رسول خدا جهاد مى كرد و با جان خود از آن حضرت دفاع مى نمود؛ رسول خدا او را با رایت و پرچم خود به هر طرف مى فرستاد، جبرئیل در طرف راست او و میكائیل در طرف چپ او بودند و جز با فتح و پیروزى بازنمى گشت.

او - كه سلام خداوند بر او باد! - در شبى رحلت كرد كه عیسى بن مریم- علیه السلام- در آن شب به آسمان رجوع نمود و "یوشع بن نون" وصى موسى در آن شب رحلت كرد و از طلا و نقره، جز هفتصد درهم چیزى از او باقى نماند كه مى خواست با آن پول براى خانواده اش خدمتكارى بخرد.

"سپس بغض، گلوى حضرت را گرفت و گریست و مردم نیز با آن حضرت گریستند.

پس از مدتى خود را به مردم معرفى نمود و به آنان خاطرنشان ساخت كه خداوند از اهل بیت هر گونه رجس و پلیدى را دور نموده است: "إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت و یطهركم تطهیرا:اراده خداوند بر این تعلق گرفته است كه از شما اهل بیت، رجس و پلیدى را دور كند و شما را كاملا پاك و مطهر گرداند.

(سوره احزاب، آیه 33( و در كتابش مزد رسالت پیامبرش را مودت اهل بیت قرار داده است: "قل لا أسألكم علیه أجرا إلا المودة فى القربى: اى پیامبر! بگو من در مقابل رسالتم اجر و مزدى را نمى طلبم مگر مودت نسبت به خویشاوندانم را" (سوره شورى، "آیه 23(.

چون سخن امام به اینجا رسید، عبدالله بن عباس، پسر عموى پیامبر (ص) كه از اصحاب امیرمؤمنان، على (ع) بود، برخاست و گفت: "اى مردم! این مرد، پسر پیامبر شما و جانشین امام شماست؛ با او بیعت كنید!" مردم به دنبال این دعوت، به جانب امام شتافتند و در جمعه، 21 رمضان سال 40 هجرى با امام حسن مجتبى (ع) بیعت نمودند.

امام نیز ابن عباس را به ولایت بصره منصوب كرده، مشغول بررسى اوضاع و احوال و رتق و فتق امور گردیدند.

این بیعت مقدس مى توانست راه نیمه تمامى را كه على (ع) پیموده بودند، (یعنى راه احیاء دین و عمل به حقایق قرآنى و احكام الهى) استمرار بخشد و جامعه را به هدف نهایى برساند؛ ولى دشمن آرام ننشسته بود.

"معاویة بن ابى سفیان" كه براى تسلط بر شام از بیعت با على (ع) خوددارى كرده بود و آتش جنگ صفین را روشن نموده بود، موجب شد بین مسلمانان شكافى عمیق بیفتد.

پس از آنكه خبر وفات على (ع) و بیعت مردم با امام مجتبى (ع) را شنید، بى درنگ دو جاسوس را به شهرهاى كوفه و بصره گسیل كرد.

مأموریت آنان بررسى اوضاع شهر و رساندن اخبار به معاویه و ایجاد اختلال و آشوب در شهر بود تا پایه هاى خلافت نوبنیاد امام مجتبى (ع) را سست كند.

این دو جاسوس خوشبختانه شناسایى و دستگیر شدند و به دستور امام حسن (ع) به قتل رسیدند.

سپس آن حضرت نامه اى به معاویه نوشتند و در آن، او را چنین مخاطب ساختند: "تو جاسوسان خود را مى فرستى تا آشوب به پا كنند؛ گویا طالب جنگ هستى! اگر چنین است، من نیز آماده نبرد هستم!" پس از آن، همواره بین امام حسن (ع) و معاویه نامه رد و بدل مى شد و احتمال درگیرى نظامى هر لحظه بیشتر مى شد، تا آنكه معاویه تصمیم خود را عملى ساخت.

وى سپاه عظمیى را مهیا كرد و آن را به طرف كوفه فرستاد تا آن شهر را مورد تاخت و تاز قرار دهد و از طرفى دیگر سعى كرد سران سپاه امام را كه به جنگ با او بسیج شده بودند بفریبد و با تطمع به طرف خود جذب كند و در این راه، بسیار موفق شد.

تعداد بیشمارى از سپاه آن حضرت، به معاویه گرویدند و فرزند پیامبر (ص) را رها كردند.

علت این امر آن بود كه سپاه حضرت، ارتشى یكپارچه، با نیتى واحد و تصمیمى محكم بر یارى امام نبود.

بسیارى از افراد لشكر را منافقینى تشكیل مى دادند كه در زمان على بن ابى طالب (ع) از ترس جان خود ساكت بودند و بظاهر اظهار موافقت مى كردند.

گروهى نیز نسبت به شایستگى آن حضرت شك و تردید داشتند و مسأله "ولایت" هنوز براى آنان بدرستى حل نشده بود و عده اى نیز از خوارج بودند كه معتقد به كفر سه نفر بودند: على بن ابى طالب (ع) (كه با شهادت آن حضرت به مقصود خود رسیده بودند)، عمرو عاص و معاویه و چون مى دیدند در برابر معاویه، جبهه اى گشوده شده است، به آن پیوستند تا معاویه را از صحنه خارج كنند و نیت واقعیشان پیروى از امام و یارى ولى امر منصوب از طرف رسول خدا (ص) نبود ؛ بلكه در پى اجراى مقصود خود بودند.

اظهار وفادارى به امام مجتبى (ع) براى آنان وسیله بود نه هدف، و در نهایت، گروهى نیز به طمع كسب غنایم و پیروزى پا به میدان جنگ گذاشته بودند و طبیعى بود كه اگر از طرف دشمن، پیشنهادى بالاتر مطرح مى شد ، به آن طرف رو مى كردند.

علاوه بر نكاتى كه ذكر شد، عامل مهم دیگرى نیز در سرنوشت این مقابله نظامى تأثیر بسزایى داشت و آن، تعصب قومى و قبیله اى اعراب بود.

مردم یك قبیله نسبت به دستورات و گرایشهاى رئیس قبیله بسیار متعصب بودند.

اگر رئیس قبیله اى اعلان جنگ مى داد ، مى جنگیدند و اگر صلح مى كرد ، آنان نیز صلح مى كردند.

حضور آنان در سپاه امام مجتبى (ع) به پیروى از رؤساى خود بود نه حضورى از روى تعقل و اندیشه در جداسازى حق از باطل ؛ گویى معیار حق نزد آنان ، بزرگ قوم است؛ نه كتاب خدا و پندارى، حق بر محور رئیس قبیله مى گردد! این اندیشه، یعنى اندیشه تقلید كوركورانه، پیروى جاهلانه و بى منطق و تعصبات قومى را محور قرار دادن، همان روشى است كه قرآن، آن را به مخالفین انبیا نسبت مى دهد و وقتى آنان را به دلیل پیروى كوركورانه از آباء و اجدادشان و دورى از سخن حق و فطرت پاك توبیخ مى كند، پاسخ آنان را چنین نقل مى نماید: "إنا وجدنا آباءنا على امة و إنا على آثارهم لمقتدون: پدرانمان را بر سیره و روشى یافتیم و تنها از آنان پیروى مى كنیم" (سوره زخرف، آیه 23( و یا: "و إذا قیل لهم اتبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتبع ما ألفینا علیه آباءنا: و هنگامى كه به آنان گفته مى شود از آنچه خداوند نازل فرموده است پیروى كنید، در پاسخ مى گویند: بلكه ما تنها از روشى كه پدرانمان را بر آنان یافتیم پیروى مى كنیم" و خداوند به این گروه نادان دور از منطق، چنین پاسخ مى دهد: "أ ولو كان آباؤهم لا یعقلون شیئا ولا یهتدون: آیا حتى اگر پدرانشان در چیزى تعقل و اندیشه نكنند و به راهى هدایت نشده باشند، باز هم باید از آنان پیروى كرد؟" (سوره بقره، آیه 170( معاویه مردم زمان خود را بخوبى شناخته بود و به دنیاطلبى آنان پى برده بود؛ لذا سران لشكر امام و رؤساى قبایل را با پول و وعده حكومت بر شهرها فریب داد.

حتى از آنان خواست امام مجتبى (ع) را به قتل برسانند و براى قاتل آن حضرت، 200 هزار درهم جایزه تعیین كرد و وعده داد دخترش را به ازدواج او درآورد.

سران لشكر و رؤساى قبایل و به تبع آنان، گروه بیشمارى از مردم، به امام حسن (ع) پشت كردند و در صف مقابل قرار گرفتند.

وضعیت داخلى چنان آشفته بود كه امام مجتبى (ع) جان خود را در خطر مى دیدند، بطورى كه زیر لباس خود زره مى پوشیدند و به نماز مى ایستادند تا غاغافلگیرانه بر اثر هجوم آسیبى نبینند.

به منظور مقابله با دشمن، امام مجتبى (ع) به منبر رفتند و مردم را به جهاد فراخواندند؛ ولى مردم كه طمع پول را چشیده بودند و خودشان به معاویه نامه نوشته بودند و از او اعلام حمایت كرده بودند، پاسخ مثبت به دعوت امام ندادند.

تنها گروهى از یاران ایشان، همچون "عدى بن حاتم" به حمایت برخاستند و وفادارى خود را اعلام كردند.

با این حال، امام مجتبى (ع) از مردم خواستند كه هر كس مایل به جهاد است، به طرف لشكرگاه رهسپار شود و خود نیز به آنجا رفتند؛ ولى چون به آنجا رسیدند، متوجه غیبت اكثر مردم شدند؛ لذا مجددا خطبه خواندند و از بى وفایى مردم اظهار تأسف نمودند، مردمى كه پیش از این با على (ع) بیعت كرده بودند و آن حضرت را رها كردند، اكنون نیز بیعت خود را شكسته اند.

آنگاه شخصى به نام "حكم" را در رأس سپاه 4 هزار نفرى به طرف معاویه فرستادند و به او دستور دادند در محلى به نام "انبار" توقف كند و راه را بر او ببندد و منتظر دستور بعدى باشد.

معاویه توسط مأمورى، "حكم" را با 500 هزار درهم و وعده فرماندارى یكى از ایالات شام فریفت و او را به خود ملحق كرد.

خبر این پیمان شكنى به امام حسن (ع) رسید.

حضرت باردیگر براى مردم سخرانى كردند و فرمودند: "من بارها گفته بودم كه عهد شما قابل اعتماد نیست و شما بنده دنیا هستید.

اكنون شخصى دیگر را مى فرستم و مى دانم كه او نیز عهد خود را نقض خواهد كرد.

" سپس فرد دیگرى را طلبیدند و در حضور مردم از او پیمان گرفتند كه با معاویه صلح و آشتى نكند و بیعت خود را نشكند.

او نیز بر این مطلب سوگند یاد كرد و به طرف "انبار" حركت كرد.

اما او نیز خریده شد.

قیمت او در قبال رها كردن فرزند رسول خدا (ص)، تنها 5 هزار درهم و فرماندارى یكى دیگر از ایالات بود! امام تصمیم گرفتند خودشان راه را بر معاویه ببندند؛ لذا "مغیرة بن نوفل" را موقتا به ولایت كوفه منصوب كردند و خودشان از لشكرگاه به طرف میدان نبرد حركت كردند همچنین از "مغیره" خواستند مردم كوفه را به جنگ دعوت كند و براى آن حضرت نیروى كمكى بفرستد.

سپاه عظیمى از كوفه روان شد و به امام پیوست.

امام حسن (ع)، "عبیدالله بن عباس" را به فرماندهى سپاهى مركب از 12 هزار نفر منصوب فرمودند و او را از بین راه به طرف معاویه فرستادند تا زودتر راه را بر او ببندد و دستور دادند در صورت وقوع پیشامدى براى "عبیدالله"، "قیس بن سعد" امیر لشكر باشد و اگر او نیز نتوانست یا حادثه اى برایش رخ داد، "سعید بن قیس" فرماندهى را به عهده گیرد.

سپس خودشان با بقیه سپاه به طرف "ساباط" حركت كردند.

صبح روز بعد، امام مجتبى (ع) تصمیم گرفتند میزان اطاعت لشكریان را آزمایش كنند؛ زیرا سابقه عهدشكنى آنان، اعتماد به چنین سپاهى را مشكل مى ساخت.

بدین منظور، خطبه اى خواندند و در آن فرمودند: "به خدا قسم، من امیدوارم خیرخواه ترین خلق خدا براى مردم باشم و كینه هیچ مسلمانى را در دل ندارم و بدى كسى را نمى خواهم! بدانید كه شما از جماعت بیزارید و تفرقه را مى پسندید؛ ولى اجتماع و اتحاد براى شما بهتر است.

من براى شما تدبیرى اندیشیده ام كه از رأى و نظر شما بهتر است؛ پس با امر من مخالفت نكنید و رأیم را زیر پا نگذارید! خداوند مرا و شما را ببخشد و به راهى كه دوستى و رضایت خداوند در آن است هدایت فرماید!" امام حسن مجتبى (ع) در این سخنان، بطور سربسته اعلام كردند كه تصمیمى خواهند گرفت كه مورد پذیرش بسیارى نخواهند بود؛ ولى به صراحت رأى خود را بیان نفرمودند.

مردم به هم نگاه كردند و گفتند: "مقصودش چیست؟" و به همدیگر این گونه پاسخ دادند: "او مى خواهد با معاویه صلح كند و خلافت را به او واگذار كند.

" خوارج كه از قبل معتقد به كفر معاویه بودند، با رأى امام مخالفت كردند و ایشان را به كفر متهم كردند و گفتند: "این مرد، كافر شده است!" سپس به خیمه امام حمله كردند و آن را غارت نمودند؛ حتى سجاده امام را از زیر پایش كشیدند و رداى مباركش را از دوشش برداشتند.

امام مجتبى (ع) با اهل بیت خود و عده كمى از شیعیان، در حالى كه دشمنان را از آن حضرت دور مى كردند، از "ساباط" به طرف "مدائن" حركت كردند.

در تاریكى شب، مردى به نام "جراح بن سنان" لجام مركب امام را گرفت و گفت: "الله اكبر! اى حسن! همان طور كه قبل از این، پدرت كافر شده بود، تو نیز كافر شدى!" سپس با خنجرى ران ایشان را هدف ضربه قرار داد؛ بطورى كه جراحت تا استخوان ران آن حضرت رسید.

امام مجتبى (ع) از شدت درد از مركب افتادند و آن مرد را نیز به زمین انداختند.

آنگاه اطرافیان آن حضرت، به طرف ضارب و مرد دیگرى كه همراهش بود هجوم آوردند و آنها را كشتند؛ سپس امام را بر روى تختى قرار دادند و به مدائن بردند.

حتى در آنجا نیز فرزند رسول خدا (ص) آسوده نبود؛ زیرا عده اى مى خواستند حضرت را تحویل معاویه بدهند و پاداش بگیرند.

كار به جایى رسیده بود كه معاویه، از طرف سران سپاه و رؤساى قبایل، نامه هایى دریافت كرد كه از وى خواسته شد بود به طرف آنها بیاید و امام را تحویل بگیرد.

از آن طرف فرمانده سپاه دوازده هزار نفرى، یعنى "عبیدالله بن عباس" نیز به معاویه پیوست.

معاویه در مقابل یك میلیون درهم كه نیمى از آن را به صورت نقد پرداخته بود، او را خرید و به خود ملحق ساخت.

عبیدالله نیز شبانه سپاه را ترك كرد و به معاویه پیوست.

معاویه نامه اى به امام مجتبى (ع) نوشت و در آن از امام خواستار مصالحه شد و درخواست كرد آن حضرت خلافت را به او واگذار كنند و در آن چنین نوشت: "یاران پدرت با او همراهى نكردند و با تو نیز همراهى نخواهند كرد؛ این هم نامه هایى كه به من نوشته اند!" و نامه هاى سران قبایل را به آن ضمیمه كرد.

امام حسن (ع) نیز كه یقین كرده بودند مردم ایشان را یارى نخواهند كرد و عملا نیز كسى براى یارى ایشان باقى نمانده بود، تصمیم گرفتند با معاویه صلح كنند؛ ولى باز براى اتمام حجت بیشتر، مكانى را مشخص كردند و از مردم خواستند تا فردا در آنجا حاضر شوند و آنان را از نقض بیعت و مخالفت و عهدشكنى برحذر داشتند.

آن حضرت ده روز در وعده گاه توقف نمودند، ولى فقط چهار هزار نفر در آنجا جمع شدند.

اما آیا این عده (كه در مقابل تمامى مردمى كه با آن حضرت بیعت كرده بودند و بیعت خود را نقض كرده بودند، بسیار اندك بودند) قابل اعتماد بودند؟ ظاهرا پاسخ این سؤال بسیار روشن است.

به هر حال، امام حسن مجتبى (ع) روز دهم به منبر رفتند و چنین فرمودند: "من از مردمى كه نه حیا دارند و نه دین، تعجب مى كنم! واى بر شما! به خدا قسم، معاویه به قولى كه در مقابل كشتن من به شما داده است وفا نخواهد كرد! من مى خواستم دین حق را به پا دارم؛ ولى شما مرا یارى نكردید، من بتنهایى نیز مى توانم خدا را عبادت كنم (ولى فقط به این راضى نبودم).

به خدا سوگند مى خورم اگر خلافت را به معاویه واگذار كنم، شما در حكومت بنى امیه هرگز روى شادى را نخواهید دید و شما را سخت عذاب و شكنجه خواهند كرد! گویا مى بینم فرزندان شما بر در خانه هاى فرزندان ایشان ایستاده اند و آب و غذاى طلبند؛ ولى آنان آب و غذا به آنان نمى دهند.

به خدا سوگند، اگر یاورى داشتم، با معاویه صلح نمى كردم؛ زیرا خلافت بر بنى امیه حرام است و در این مطلب، به خدا و رسولش سوگند یاد مى كنم! اف بر شمااى بندگان دنیا! بزودى نتیجه اعمال خود را خواهید دید!" آرى، هیچ قومى به نكبت و خوارى در دنیا و آخرت دچار نشده و نمى شوند مگر به واسطه اعمال زشت و ناپسندى كه انجام داده اند و این، سنت الهى است كه اگر جمعیتى نعمت رهبرى حق و ولایت الهى را رها كنند، دچار حكومت فاسقان شوند و طعم ذلت دنیا و عذاب آخرت را بجاى سرورى هر دو جهان بچشند: "و ضرب الله مثلا قریة كانت آمنة مطمئنة یأتیها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بأنعم الله فأذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا یصنعون: و خداوند مثل مى زند آبادیى را كه آسوده و آرام بود و روزى آن، بوفور از هر طرف مى رسید؛ پس به نعمتهاى خداوند كفر ورزید؛ در نتیجه خداوند به خاطر كارهایى كه انجام مى دادند، لباس گرسنگى و ترس را به آنان پوشانید و تلخیش را به آنان چشانید" (سوره نحل، آیه 112( امام حسن مجتبى (ع) نامه اى بدین مضمون به معاویه نوشتند: "من مى خواستم حق را احیا كنم و باطل را از میان بردارم و كتاب خدا و سنت پیامبر را جارى سازم؛ ولى مردم مرا همراهى نكردند.

اكنون با شرایطى با تو صلح مى كنم و مى دانم كه به آن شرایط عمل نخواهى كرد.

به این حكومتى كه براى تو فراهم شده است شاد مباش؛ زیرا بزودى پشیمان خواهى شد، همان طور كه غاصبان قبلى خلافت پشیمان شدند و پشیمانى براى آنان سودى ندارد.

" سپس پسر عموى خود، "عبدالله بن حارث" را نزد معاویه فرستادند تا صلحنامه اى را منعقد سازد.

منبع: تبیان


نوع مطلب : امام حسن (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 فروردین 1397 05:35 ق.ظ

Thanks a lot. I like it!
venta cialis en espaa acheter cialis kamagra sublingual cialis online cialis patent expiration cialis mit grapefruitsaft cialis kamagra levitra generic cialis pro order cialis from india preis cialis 20mg schweiz cialis prezzo in linea basso
دوشنبه 28 اسفند 1396 09:46 ق.ظ

You definitely made your point.
cialis prezzo di mercato cialis australia org weblink price cialis cialis tablets cialis pills price each we like it cialis price how does cialis work cialis 20 mg cost cialis 20 mg effectiveness generic cialis in vietnam
پنجشنبه 2 شهریور 1396 08:49 ق.ظ
Fantastic items from you, man. I've take into accout your stuff prior to and you are simply extremely fantastic.

I really like what you have bought right here, really like what you're saying and the best way wherein you are saying it.
You make it entertaining and you continue to care for to keep it smart.
I can't wait to learn far more from you. This is really a great site.
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:51 ب.ظ
Hello my friend! I want to say that this post is amazing, great written and include
almost all important infos. I'd like to look more
posts like this .
شنبه 14 مرداد 1396 10:05 ق.ظ
Wonderful goods from you, man. I've understand your stuff previous to and you are just extremely fantastic.

I actually like what you have acquired here, really like what
you are saying and the way in which you say it. You make
it enjoyable and you still care for to keep it smart.
I can not wait to read much more from you. This is really a terrific site.
دوشنبه 5 تیر 1396 10:49 ق.ظ
As the admin of this site is working, no question very quickly it will be famous, due to its quality contents.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 07:36 ب.ظ
Its such as you read my mind! You seem to understand a lot about this, like you wrote the
e-book in it or something. I believe that you could do with a few
% to force the message home a little bit, but other than that, that is
wonderful blog. An excellent read. I will certainly be
back.
جمعه 25 فروردین 1396 04:41 ب.ظ
No matter if some one searches for his necessary thing, therefore
he/she desires to be available that in detail, therefore that thing is maintained over here.
شنبه 19 فروردین 1396 01:04 ب.ظ
No matter if some one searches for his necessary thing, so he/she desires to be available that in detail, so that thing is maintained over here.
چهارشنبه 22 شهریور 1391 03:45 ب.ظ
انتظار...
مرحوم حاج اسماعیل دولابی از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است....
منتظرتم....
شنبه 29 بهمن 1390 01:47 ب.ظ
قوتت همه شب خون جگر بود حسن جان

گریان ز غمت چشم سحر بود حسن جان


از دوست و دشمن به تو پیوسته ستم بود

مظلومی تو ارث پدر بود حسن جان

مادر که زمین خورد تن پاک تو لرزید
تنها کمکت اشک بصر بود حسن جان


از طعنه و از زخم زبان های پیاپی


هر دم به دلت زخم دگر بود حسن جان

شد قلب تو مجروح تر از جسم برادر

کز او جگرت سوخته تر بود حسن جان


گر ماه حسین بن علی بود محرم


ماه غم تو ماه صفر بود حسن جان

هر کس به تنش زخم رسد از دم شمشیر

زخم تو به تن نه، به جگر بود حسن جان


در کوچه و در مسجد و در خانه مغیره


پیوسته تو را پیش نظر بود حسن جان

در راه حسین بن علی چار فداییت
در کرببلا چار پسر بود حسن جان
سه شنبه 11 بهمن 1390 07:02 ب.ظ
سلام
وبلاگ خوبی داری
به ما هم سر بزن و در صورت تمایل برای تبادل لینک نظر بذار
یا علی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی