تبلیغات
این منتقم... - شهر ما و ابنیة شرك و نفاق+ دانلود
 
این منتقم...
شیعتی مهما شربتم عذب ماء فاذكرونی أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی جاوید فر
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما کاربر عزیز آیا حج باید تحریم شود یا نه ؟(البته با توجه به بی احترامی که وهابیت و آل سعودی نسبت به شیعیان دارند)



برچسبها
هیچ در این باره اندیشه كرده‌اید كه چرا تمامی شهرها در جهان امروز مانند هم باشند؟ میان «كراچی»، «تهران»، «قاهره» و «برلین» هیچ فرقی نیست. گویی، یك شهرساز و معمار از روی یك نقشة‌ واحد، اقدام به طرّاحی و ساخت این همه كرده است. در گذشته، حدّاقل، شرایط طبیعی و اقلیمی در طرح و شكل ساختمان بیرونی شهر مؤثّر می‌افتاد؛ لیكن در عصر كنونی، حتّی همین عامل هم ملاحظه نمی‌شود. «بافق»، «جهرم» و «شیراز» را به همان سبكی می‌سازند كه «آمل» و «سنندج» را.
 
 
ادعیه و زیارات، پیش از آنكه وسیله‌ای برای استخوان سبك كردن و زاری باشند، قوی‌ترین و غنی‌ترین دفاتر معرفتی دربارة تمام ساحات و حقیقت هستی‌اند؛ نردبانی كه امكان طیّ مدارج شناخت را فراهم می‌كنند، مجال كشف موقعیت‌ها را در هر دوره و شرایطی به وجود می‌آورند و بالأخره مثل آیینه‌ای، ما را به خودمان نشان می‌دهند. جز اینها، چنانچه با دید و نگاه فرهنگی و تمدّنی، فرازهای ادعیه و زیارات به جا مانده از حضرات معصومان(ع) را مطالعه كنیم، درمی‌یابیم كه از این جهت هم، بسیار غنی و قویّ‌اند. آنها هم دیروز و امروزمان را بر ما می‌نمایانند و هم پنجره‌ای بر حیات فرهنگی و تمدّنی فردا‌یمان می‌گشایند.

متذكّر می‌شوم كه علّت بسیاری از كج‌روی و ندانم‌كاری‌های فردی و اجتماعی ما به تبدیل این منابع و ذخایر به وسیله‌ای صرف برای خلوت گزینی و استخوان سبك كردن برمی‌گردد. از این حیث، اگر تا روز قیامت هم جملة ادعیه و زیارات را قرائت كنیم، به كسی برنمی‌خورد و چیزی حاصل نمی‌شود؛ بلكه تبرّی جستن و تولّی جستن درستی اتّفاق نمی‌افتد.

گاهی، یك فراز از این ادعیه و زیارات، چشم را بر عالَمی نو می‌گشاید. این همه ادعیه و زیارات، به قطر مفاتیح الجنان، برای به عربی خواندن و نفهمیدن و گذشتن صادر نشده است. گویا هنوز لای این دفاتر زرّین را باز نكرده‌ایم تا چه رسد به خواندن و فهم كردن آنها.

وقتی صبح جمعه با ندبه‌گری می‌خوانیم: ،
«اَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدیدِ الْفَرآئِضِ و َالسُّنَنِ، اَیْنَ هادِمُ اَبْنِیَةِ الشِّرْكِ وَالنِّفاقِ، اَیْنَ طامِسُ آثارِ الزَّیْغِ‏ وَالْأَهْوآءِ؛ كجاست آنكه ذخیره شده است برای تجدید فرائض و سنن، كجاست آن ویران‌كنندة ابنیة شرك و نفاق، كجاست آن نابودكنندة آثار اندیشه‌های باطل و هواهای نفسانی» چه شناختی از خود و حیات فرهنگی و تمدّنی‌مان حاصل می‌كنیم؟ كدامین فرائض و سنن از میان ما رفته یا در حال نابودی است كه ندبه سر می‌دهیم؛ كدامین ابنیة شرك و نفاق را بركشیده‌ایم و كدامین عمل و اثر ما در حوزة حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، حاصل اندیشة باطل غیر وحیانی و هواجس نفسانی است كه از ایشان می‌خواهیم تا برای نابودی‌اش قیام كند. هیچ پرسیده‌ایم: خودمان كجای این همه ابنیة شرك و نفاق و «آثار زیغ و اهواء» قرار گرفته‌ایم؟

بر شالودة همین سه جمله از دعای ندبه، می‌توان سازمان مطالعاتی ویژه‌ای برای شناسایی شرایط و اصلاحگری فرهنگی و تمدّنی عصر حاضر، تأسیس كرد و به راه افتاد! در آن زمان، انتظار هم معنی پیدا می‌كند. گاهی می‌اندیشم: مباد كه خدای ناكرده، دعا می‌كنیم تا امام تشریف بیاورد و اوّل حساب خودمان را برسد!

بسیاری از ما گمان می‌كنند، انسان تنها با گذر از رَحِم مادر و تجربة دنیا، پای به عالم برزخ گذاشته و به قیامت كبرا می‌رسد. این درك در نگاهی كلّی درست است؛ امّا به تفصیل رَحِم‌هایی گوناگون و پی‌درپی، هر یك بخشی از ساحات وجودی ما را می‌پرورند. نتیجة نقش زدن هر یك از این رَحِم‌ها، موجودی است چون من و شما كه جملة اندوخته‌ها را در كوله بار خود، به عوالم برزخی می‌كشند.

خانه، خود رَحِم بزرگی است كه كودك را می‌پرورد؛ جسم و جانش را مستعدّ می‌سازد تا در رَحِم بزرگتری قرار گیرد و سایر ابعاد وجودی‌اش پرورش یابد.

این سخن را نخست وزیر سابق «انگلستان» گفته بود:
ما شهرها را می‌سازیم و بعد شهرها ما را می‌سازند. این مطلب از هر كس باشد، سخن درستی است.
شهر، رَحِم بزرگ‌تری است كه ساكنانش را در خود می‌پرورد؛ نقش می‌زند و به رنگ و شكل خود درمی‌آورد.

علمای اخلاق و مربیان امر تربیت، دربارة شرایط و مقتضیات دو رَحِم «مادر» و «خانه» بسیار سخن گفته‌اند؛ لیكن دربارة رَحِم سوم و بزرگتری كه سرنوشت جمع ساكنانش را رقم می‌زند، كمتر سخن گفته می‌شود. این علما، همگی، بر این نكتة لطیف تأكید دارند:

«مادر و منزل را با كلام اهل حكمت و به دست مربیان و مرشدان می‌بایست بركشید تا صلاحیت شرایط تربیت و ارشاد كودكان را حاصل كنند و به سلامت از این دو رَحِم گذر كرده و متولّد شوند»؛ لیكن رَحِم بزرگتر را كه به راحتی می‌تواند حاصل و محصول دو رَحِم قبلی را تباه كرده و سرنوشت ناخوشایندی را برای انسان‌ در عوالم برزخی و قیامتی رقم بزند، به دست مهندسان و كارگران شهرساز می‌سپارند؛ جماعتی كه عاری از حكمت و صلاحیّت امر تربیتند و تنها در كار ساخت و ساز صورت ظاهری شهر مهارت دارند.

چگونه است كه از اثر خورد و خوراك مادر و رنگ در و دیوار اتاق خواب والدین بر جنین سخن می‌گوییم و حتّی ساعت، روز و ماه بسته شدن نطفه را در شكل‌گیری شخصیّت و سرانجام او در طیّ عوالم دنیایی و برزخی، مؤثّر می‌شناسیم؛ لیكن از همة شرایطی كه می‌تواند كودك را در رَحِم خانه و پس از آن در شهر پرورش دهد، سخن نمی‌گوییم؟
 
وقتی از نگاه فرهنگی و تمدّنی اسلام غفلت و جملة احكامش را در امور خرد منحصر می‌كنیم، از سایر وجوه مهم، حیاتی و البتّه تأثیرگذار آنها در حیات و ممات جمعی امّت اسلامی و مردم غافل می‌مانیم. به همین دلیل است كه از خبر آشكار شدن موی دختركان در شهر به خروش می‌آییم؛ امّا از كنارِ بر باد رفتن همة‌ سعادت و آیندة میلیون‌ها انسان در شرایط نامناسب و آلودة شهرها به راحتی می‌گذریم. منظورم آلودگی هوای شهر نیست. روی سخن من به برخی مفاسد اخلاقی نیز كه برخی از زنان و مردان در كوی و برزن بدان مبتلایند، نیست. منظورم زَهدان و رَحِمی است كه این همه را در خود جای می‌دهد. از ظرفی سخن می‌گویم كه به همه چیز و همه كس رنگ و لعاب مخصوص به خود می‌دهد؛ درحالی كه اساساً مهندسان و شهرسازان، به دلیل اشتغال صرف به مواد و مصالح، از آن بی‌اطّلاعند. به قول سرایندة این بیت، عارف شبستری  كه فرمود:
صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی.

باید توجّه داشت كه نه آنچه شهرسازان ما به تبع تعلیمات و آموزه‌های فرنگی و مدرن می‌سازند، فاقد روح و عاری از وجه مهمّ فرهنگی است و نه ساكنان شهر از نقش‌آفرینی روح و فرهنگ پنهان شهر بی‌نصیب می‌مانند. آن وجه پنهان در سكوت و خاموشی، چون دستان مجرّب كوزه‌گران به جانِ ساكنان شهر شكل می‌دهد. این امر دربارة معماری و شهرسازی در همة اعصار و قرون ماضی و مستقبل جاری و ساری بوده و هست.

شهرها، آیینة همة دریافت و برداشت شهرسازان از هستی، از عالم و آدم، از حكمت خلق هستی و از مأموریت انسان در این عالمند؛ حتّی اگر هیچ یك از مهندسان شهرساز، قادر به درك این معنا نباشند.

شهرها، چونان یك كانال یا دریاچه‌ای محدود، تنها در گسترة خود و فراز و فرودهای طرّاحی شده‌شان به انسان كه چون ماهی در آن شناور است، اجازة جولان می‌دهند. در واقع، جملگی بی‌آنكه بخواهیم و بدانیم، به راهی می‌رویم و مقصدی را جست‌وجو می‌كنیم كه شهرها می‌طلبند. مجال حركت و جولان فرهنگی و روحانی ما، در همان محدودة تعریف شدة شهرسازان است.

شهرها، احكام خود را بر ما غالب می‌كنند و این احكام را شهرسازان، از هر مصدر و مشربی كه اخد كرده‌ باشند، لازم‌الاجرا می‌شناسند. شهرها، همواره با محدود ساختن عرصه‌های اختیارات مردم در انتخاب نوع زندگی و مجبور ساختن ساكنان به استفاده از خدمات و روش زیست یكسان و مسدود ساختن راه‌های زندگی، بر مبنای ارزش‌های فرهنگی ـ چنان كه در گذشته پدران ما براساس اعتقادات خود به آن عمل می‌كردند ـ انسان‌ها را مبدّل به اشیایی متحرّك فاقد روح و احساس می‌سازند.

شهرسازان عصر ما، جملة ‌عناصر شكل دهندة فرهنگ‌های بومی و مذهبی را به نفع فرهنگ جهانی از بین می‌برند و انسان‌ها را در ازدحام ماشین، صنعت، آداب و رفتار بیگانه، بمباران اطّلاعات و تبلیغاتِ هویّت‌ستیز و تجاری لگدكوب می‌كنند و بر آن همه، نام توسعه، پیشرفت و مدرنیزاسیون شهری می‌گذارند.

رها كردن جملة مواریث فرهنگی و تمدّنی اسلامی و ایرانی و غفلت از همة‌ سوگیری و مقصدی كه برای عبادالله و عباد الرَّحمان تعریف شده، ساكنان شهر را در غربتكده‌ای مدرن به زنجیر می‌كشد تا با پذیرش شتاب‌آلود آداب غربی، پس از یك روز سخت، شباهنگام خسته و منفعل به صندلی و مبلی تكیه زند و در سیر جهان وهمی تصویر شدة تلویزیون و ماهواره به تمامی از خود و هویّت حقیقی‌اش دور بیفتد؛ مصرف كننده‌ای منفعل كه تمامی سرمایه‌های وجودی‌اش، مصروف تداوم حركت چرخ‌های كمپانی‌های بین المللی می‌شود.
 
در واقع، شهر و شهرسازان مدرن آن، دست در دست رسانه‌های تبلیغاتی مدرن، انسان‌ را به جهانی وهمی رهنمون می‌شود تا پس از شست‌وشوی مغزی پوشیده، تحت كنترل و اختیار تامّ گردانندگان مخفی فرهنگ جهانی درآید؛ هم آنان كه در سر سودای جهان تك حكومتی دارند.

بدین سان، همة اختیارات از انسان سلب و سبك ویژه‌ای از زندگی بر او تحمیل می‌شود، مطابق الگوهای معرفی و تثبیت شده می‌پوشد، می‌خورد، روابط اجتماعی تنظیم می‌كنند، ازدواج می‌كند و می‌آموزد كه چگونه به عالم بنگرد و از امكانات و فرصت‌هایش لذّت ببرد و در همان حال احساس كند كه آزاد و مختار به انتخاب بوده است.

هیچ در این باره اندیشه كرده‌اید كه چرا تمامی شهرها در جهان امروز مانند هم باشند؟ میان «كراچی»، «تهران»، «قاهره» و «برلین» هیچ فرقی نیست. گویی، یك شهرساز و معمار از روی یك نقشة‌ واحد، اقدام به طرّاحی و ساخت این همه كرده است. در گذشته، حدّاقل، شرایط طبیعی و اقلیمی در طرح و شكل ساختمان بیرونی شهر مؤثّر می‌افتاد؛ لیكن در عصر كنونی، حتّی همین عامل هم ملاحظه نمی‌شود. «بافق»، «جهرم» و «شیراز» را به همان سبكی می‌سازند كه «آمل» و «سنندج» را، گوییا هیچ عنصر فرهنگی و حتّی اقلیمی در ترتیب شهرها اولویت ندارد. جز این درگذشته، هیچ یك از مقولات و عناصر كالبدی و فضاها، مجال خدشه‌دار ساختن موقعیت‌های معنوی و اخلاقی را نداشتند. گویی هر یك از این فضاها، خود  مقوّم و تسهیل كنندة‌ موقعیت‌های مذهبی و حافظ حریم‌ها و سنّت‌ها نیز بودند؛ در حالی كه در عصر حاضر، تمامی موقعیت‌های مذهبی و فرهنگی ما به ناگزیر از سر راه خوی تجاوزگر مدرنیته و طبع مدرن پسند شهرسازان به كنار می‌روند تا میدان، هر روز بیشتر از روز قبل، برای مدرنیزاسیون شهری فراهم آید.

شهرسازان ما، تمامی ویژگی‌های فرهنگی و معنوی را از شهرهایمان باز می‌ستانند و ضمن بركشیدن بنیان شهرهای مدرن، مبتنی بر خاستگاه غربی، از تابلوها و آذین‌بندی‌های مذهبی حاشیة خیابان‌ها و معابر به عنوان پوششی بی‌خاصّیت و تأثیر استفاده می‌كنند تا انگشت اتّهام را از خود دور ساخته باشند.

این مقاله و نگارنده، قصد بررسی همة وجوه شهر اسلامی و مقایسة آن با شهرهای مدرن را ندارد؛ امّا در مقام بیان اجمالی این موارد، نكاتی را متذكّر می‌شود.

در اوّلین سال پوست تركاندن، هنگامی كه اسلام با حضور پیامبر اكرم(ص) از جغرافیای بستة مكّه خارج می‌شد، مقدّمات ساخت رَحِم و زهدان بزرگ (مدینه) را فراهم آورد؛ شهری كه در آن، جامعة مسلمانان تشكیل و سیر اكمالی را طی می‌كرد. حضرت، «مدینه» را بنا نهاد؛ اوّلین شهری كه بنایش را با «مسجد» استوار ساختند.

این واقعه نشان داد كه؛ بسط نظام سیاسی و حكومتی اسلام و پایه‌ریزی نظام اجتماعی آن در گرو شهری است كه امكان تربیت مسلمانان و بركشیدن آنها را تا مراتب عالی‌تر اخلاقی و فرهنگی در خود دارد.

در بینش دینی و اسلامی، چنان‌كه «قلب» در شكل‌گیری جنین، اوّلین عضو است، مسجد نیز به عنوان قلب شهر، اوّلین بنایی است كه در مركز و قلب شهر، چون نقطه‌ای مركزی همة توان و نیروی شهر و همة جان ساكنان شهر را به آسمان و مبدأ هستی متّصل می‌سازد و بدان حیات و جان می‌بخشد و بلافاصله، مدرسه‌ای كه ضمن به تفصیل كشیدن آموزه‌ها و امكان انتقال آنها را از طریق رگ‌های حیات بخش (معلّمان، ذاكران و واعظان) به سایر ساكنان شهر فراهم می‌آورد.

امروزه، به تبع غرب، در حالی به نظام كالبدی و فیزیكی شهرهایمان اصالت می‌دهیم و از باطن ماهیت اعتقادی و فرهنگی دینی چشم می‌پوشیم كه ماهیت فرهنگی الحادی غربی از میان همین پوستة خارجی و بیرونی ، خود را بر جان و جسم ساكنان شهر مستولی ساخته، همه را مبتلای خود می‌سازد.

 
مسجد قدس واقع در سعادت آباد
 
 مسجد حضرت ابراهیم (ع) واقع در نمایشگاه بین المللی تهران خیابان سئول
 
این شهر، ساكنانش را از آسمان و منظومة معتقدات دینی كه پیوند دهندة اصلی قلوب مؤمنان و مسلمانان به هم است،‌ دور می‌سازد و تمامی زمینه‌های ارجمندی و تعالی فرهنگی و معنوی را در آنها از بین می‌برد؛ بلكه موجب بروز پراكندگی، تشتّت و آشفتگی در جان و در نتیجه دوری از حقایق متعالی نیز می‌شود.

این شهرها، همچنان كه در شكل فیزیكی جهانی شده‌اند، جهانی شدن فرهنگ را نیز سبب می‌شوند.
باید دید كه این شهرها كدامین فرهنگ را جهانی می‌كنند؟

شهرهای ما، تصویرگر و منعكس كنندة فرهنگ الحادی غربی‌اند كه در وجهی جهانی خود را چیره ساخته است. شهرهای ما، مردان و زنانی همسان و هم‌سو با انسان غربی می‌سازند و آنها را برای استحاله و اضمحلال در فرهنگ جهانی بنی اسرائیلی مهیّا می‌كنند.

طیّ واقعة دفاع مقدّس، شهرهای بسیاری در غرب و جنوب كشور ویران شد؛ امّا این ویرانی مجال بازنگری در ساختار شهرها و بازنگری در الگوی شهرسازی را هم فراهم آورد. متأسّفانه غفلت مسئولان از این رَحِم سوم و جایگاه شهر باعث شد تا بر ویرانه‌های شهرهای سابق، بنای شهرهای امروزین گذاشته شود.

در میان منابع فرهنگی و سوابق شهرسازی، ویژگی‌های مختلفی برای «مدینة اسلامی» بیان شده است، امّا امروزه هیچ یك از ویژگی‌های یاد شده در منابع و نشانه‌های باقی مانده را در شهرهای مدرن امروزی ایران نمی‌توان یافت. عناوین و القابی در منابع فرهنگی كه برای شهر اسلامی بیان شده، پرده از بسیاری مسائل بر‌می‌دارد.

شهر تقوا، شهر ذكر، شهر تفكّر، شهر عدالت، شهر شكر، شهر عبرت، شهر امنّیت، شهر احسان، شهر میانه و ...
تردیدی نیست در شهری كه تقوا و امنّیت و احسان و عدالت جاری و ساری باشد، توحید متجلّی گشته و انسان مجال عبودیت و عبادت خالق یكتا را می‌یابد.

در هیچ منبعی بیان نشده كه نصب تابلوهای مزّین به عبارات زیبا و خوش خطّ «سبحان الله» و «استغفرالله» یا كتابت آیات «قرآن مجید» بر پایه‌های پل‌های شهری آكنده از تفرّق و تشتّت، شرك و نفاق، ناپرهیزگاری و تزاحم و تراكم را مبدّل به بلد امین و شهر ذكر می‌سازد.

آیا مصداق شهری كه خداوند در قرآن بدان قسم یاد می‌كند و می‌فرماید: «لا اقسم بهذا البلد» همین «استانبول» و «كراچی» و «لندن» و «تهران» است؟

شهر عجله و سرعت، شهر تبرّج و تظاهر، شهر تجمّل و اسراف، شهر افراط و تفریط، شهر تردید و تشكیك، شهر تبختر و تكبّر، شهر غفلت و نسیان، شهر تزاحم و تراكم و ... شایسته‌ترین عناوینی است كه تمامیت باطن و ماهیّت شهرهای مدرن عصر ما را بر ملا می‌سازد.

این شهرها، حافظ هیچ حرمتی نیستند.

شهر، آیینة تمام نمای فرهنگ و مدنیّتی است كه به تمامی بر حیات یك قوم سایه افكنده است؛ حتّی اگر در ظاهر منكر و منتقد فرهنگ و جهان‌بینی مستتر در آن باشد.

در اوّلین سال‌های ظهور اسلام و اوّلین سال هجرت، ساختن مدینه، لازمة عهدی بود كه پیامبر اكرم(ص) آن را پایه ‌گذارده بود. اساساً هر مدینه با عهد جاری و پذیرفته شدة جمیع انسان‌هایی كه بدان متعهّدند، نسبت دارد. این سخن بدین معنی است كه با تغییر مبانی و مبادی نظری، صورت شهر نیز دگرگون می‌شود.

شهر، نمایندة باورها و پیمان عمومی هر قوم است. جماعتی كه هم افق و هم عهد با رسول خدا(ص) و دیانت اسلامی‌اند، هم‌سو با همان عهد بنای شهر را بر می‌كشند و در مقابل، قومی كه هم افق با عهد نفسانی و شیطانی‌ است و دنیا را محلّ زیست و آرامشگاه ابدی خود می‌شناسند، شهر را بر اسلوبی و پایه‌ای دگرگون برمی‌كشند.

«شهر مدرن»، بر سه پایة «سكولاریزم»، «لیبرالیسم» و «هیدوئیسم»، ساكنانش را رها از همة تعهّدات دینی، در دنیازدگی صرف به سوی مذهب اصالت حال و لذّت سوق می‌دهد.

با این مقدّمه عرض می‌كنم:‌ شیعیان اهل بیت(ع)، خود و انقلاب خود را در طول دین جهانی پیامبر آخرالزّمان(ص)  و پیش‌درآمد و مقدّمة ظهور كبرای حضرت صاحب‌الزّمان(ع) شناسایی می‌كنند، لازمة ساختن شهر اسلامی را پرسش از ماهیّت شهر مدرن و ابتدا كردن به ساخت شهر اسلامی مبتنی بر تعالیم حقیقی دینی می‌شناسند.

«شهر مدرن»، صورت بیرونی و كامل انسان شاخص غربی است كه با دریافتی اومانیستی دربارة عالم و آدم، آزاد از هر گونه تعهّد دینی، دنیا مدارانه بر صفحة زمین مشی می‌كند تا با برخورداری تمام از بهشت زمینی و لذایذ نفسانی، قدرت تامّ و تمام خود را بر همة مقدورات و مقدّرات زمینی مستولی كند.

نمایندة تمام عیار این انسان را در میان مجامع مخفی و فراماسونرهای نشسته بر كنج لژهای اروپایی باید جست‌وجو كرد.

شهر مدرن، شهر فراماسونرهاست؛ شهر بركشیده شده توسط معماران فراماسون است؛ تجسّم عینی دریافت‌های یك فراماسونر است و شهری است كه همة مناسباتش را معماران فراماسونر تنظیم ساخته‌اند. از این رو با اصلاح برخی صورت‌ها و پارچه نوشته‌ها، اسلامی نمی‌شود.

این عبارت را تنها به قصد متذكّر شدن مردان و زنانی نوشتم كه با احساس تكلیف و به قصد قربت در این شرایط آخرالزّمانی و غیبت حقیقت قدسی و خورشید امامت، بر مصدر امور تكیه زده‌اند.

به نیّت ادای تكلیف در برابر خداوند، نوشتم تا مردانی را مخاطب خود ساخته باشم كه از ملاحظة نسبت‌ها میان صورت و معنا غفلت می‌ورزند و الگو برداری از مدینة‌ غربی و تجربة مدرنیزاسیون تمام عیار در شهر را باعث رونق شهر و جلوة نظام دینی و اسلامی می‌شناسند؛ به مردانی كه مفتخر به ارائة نقشه و الگوی شهر تهران در سال 2020م. هستند؛ شهری كه در آن دیگر هیچ نشانی از اسلام، ایران و انقلاب نیست.

چگونه می‌خواهند، باور بیاوریم كه شورایی فرهنگی و هنری  و متشكّل از فرهیختگان صاحب نظر در مسائل فرهنگی و هنری بر تصمیمات شهرسازان تهران نظارت دارند؛ در حالی كه پس از تكمیل پروژه‌های برج‌سازی با مشخّصاتی كه قبلاً تجربه شده، شهر تهران در سایه‌سار بناهای هرمی قرار گرفته است؟

اگر ساختارشكنی در بنای مساجد مدرن شهر تهران را حاصل اتّفاق و غفلت بشناسیم، بشارت ظهور مگاپولیس را كه به تمامی كپی برداری از الگوهای فوق مدرن غربی است، به كجا بریم؟ در حالی كه در هیچ كدام از الگوهای اجرا شده و در دست اجرا، كمترین نشانی از هنر اسلامی و حكمت متعالی آن وجود ندارد.


 

شورای فرهنگی و هنری فرهیخته و صاحب نظر شهرداری تهران، از روی انصاف، به جای تأیید نقشه‌های كپی‌برداری شده از شهرهای «سانفرانسیسكو» و «ونكور» و انجام مصاحبه و بشارت ظهور آرمانشهر مورد نظر انقلاب اسلامی، تهران را به خود واگذارند.

جای تأسّف است كه پس از سی سال ناگزیر باید برخی از آقایان را به پای كلاس‌های ابتدایی درس «انقلاب و اسلام» فراخواند.

شبهة بزرگی اتّفاق افتاده است. از میان جادّه‌های «ایالات متّحده» و «كانادا» و پیچ و خم‌های آموزه‌های ماسونی به آرمانشهر اسلامی نمی‌توان رسید.

شایسته است هیئت ویژه‌ای از میان عالمان حوزة مطالعات فرهنگی و غرب‌شناسی، زیر نظر ولی‌ّ امر مسلمین، وظیفة نظارت بر امر معماری و شهرسازی در «ایران» را بر عهده گیرند.

شهر، رَحِم بزرگ و زاینده‌ای است كه در خود، جامعة‌ انسانی را می‌پرورد تا ضمن حفظ همة‌ شئؤن و آداب مسلمانی، امكان ارتباط با عوالم بالای روحانی بیابد و مانع از لغزش گام‌های مسلمانان در وقت ورود به عوالم برزخی شود. والسّلام
 
 
اسماعیل شفیعی سروستانی
رادیو معارف (8/11/1389)
 
 
مطالب مرتبط:


نوع مطلب : فراماسونری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 07:08 ب.ظ
Oh my goodness! Incredible article dude! Thank you, However I
am experiencing issues with your RSS. I don't understand the reason why I cannot
join it. Is there anyone else getting the same RSS issues?
Anyone that knows the answer will you kindly respond? Thanx!!
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:12 ق.ظ
I've been surfing online greater than three hours today,
yet I never found any attention-grabbing article like yours.
It is pretty worth sufficient for me. In my opinion, if all
site owners and bloggers made good content material as you did, the net will probably
be a lot more helpful than ever before.
سه شنبه 10 اسفند 1389 01:45 ق.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی