تبلیغات
این منتقم... - سرنوشت ستم‌پیشگان- قسمت دوازدهم
 
این منتقم...
شیعتی مهما شربتم عذب ماء فاذكرونی أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی جاوید فر
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما کاربر عزیز آیا حج باید تحریم شود یا نه ؟(البته با توجه به بی احترامی که وهابیت و آل سعودی نسبت به شیعیان دارند)



برچسبها
در منابع آمده روزی که سر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه در قصر ابن زیاد بود بعضی از حاضران آتشی دیدند که از قصر زبانه می کشید.ابن زیاد هراسناک از کاخ گریخت و به اتاق های اطراف رفت. اندکی بعد سر مقدس با زبانی رسا و عربی فصیح سخن گفت و فرمود: ملعون، به کجا می گریزی؟ تو که در دفع آتش دنیا این قدر ناتوانی با آتش آخرت که منزل گاه فردای توست چه خواهی کرد؟



81-  عبیدالله بن زیاد

پس از استقرار سیدالشهدا ارواحنا فداه در کربلا، ابن زیاد نامه ای به پیشگاه ایشان با مضمون ذیل نوشت:« امیرالمؤمنین یزید به من نوشته نه بر جایم تکیه دهم و نه چیزی بخورم تا وقتی که تو را به خداوند لطیف ملحق سازم(بکشم) مگر اینکه حکومت من و یزید را بپذیری.»

سیدالشهدا ارواحنا فداه نامه او را پس از مطالعه به سویی پرتاب کرده و فرمودند:
به فلاح نمی رسند قومی که رضایت مخلوق را معصیت خالق خریده اند.
نامه رسان از ایشان پاسخ نامه را درخواست کرد. حضرت فرمودند:
من جوابی برای او ندارم که مستحق عذاب گشته است.
ابن زیاد این برخورد ایشان به شدت خشمگین شد(مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج1، ص239).

در منابع آمده روزی که سر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه در قصر ابن زیاد بود بعضی از حاضران آتشی دیدند که از قصر زبانه می کشید.ابن زیاد هراسناک از کاخ گریخت و به اتاق های اطراف رفت. اندکی بعد سر مقدس با زبانی رسا و عربی فصیح سخن گفت تا جایی که ابن زیاد و همه حاضران در قصر  صدای شیوای ایشان را شنیدند. حضرتش می فرمود:
ملعون، به کجا می گریزی؟ تو که در دفع آتش دنیا این قدر ناتوانی با آتش آخرت که منزل گاه فردای توست چه خواهی کرد؟
همه با دیدن آتش و شنیدن بیانات حضرت به سجده افتادند و  بر سر و صورت خویش زدند. ضجه ها که بلند شد سر مطهر بی صدا ماند.

ابن زیاد بی درنگ به تختش بازگشت و بر آن جلوس کرد. سپس گفت:« سر را بیاورید.»
سر مطهر مقد سیدالشهدا ارواحنا فداه را در طشتی از آتش در مقابل او گذاشتند. آن ملعون با تازیانه یا شمشیر باریکی با سر مبارک آن حضرت بازی می کرد و به دندان های ایشان می زد و می گفت:«اباعبدالله، چه زود پیر شدی؟!....»( مدینه المعاجز، ، ج4، ص123).

 مشغول جسارت به ایشان بود که ناگهان دستش لرزید و سر مطهر روی پای ناپاکش افتاد. قطره خونی بر رانش چکید و اسیدوار آن را سوراخ نمود. اندکی بعد مسیر عبور این قطره عفونت کرد و همواره بوی مشمئز کننده ای از آن به مشام می رسید؛ از همین رو جای زخم را مشک اندود می کرد تا بوی رانش دیگران را آزرده نسازد. با همین بوی مشک بود که جنازه او را شناسایی کردند(ناسخ التواریخ، ج3، ص59-60).

دربان ابن زیاد لعین نقل کرده پس از عاشورا روزی من به دنبال ابن زیاد ملعون داخل قصر شدم. ناگاه دیدم آتشى افروخته شد و صورت و آستین او را فرا گرفت. او به من گفت:«این آتش را دیدى!؟» گفتم: آرى. سپس به من تأکید كرد كه این موضوع را نزد احدی فاش نكنم(احقاق الحق، ج11، ص541؛ ملحقات احقاق الحق، ج27، ص350؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص239؛ بحارالانوار، ج45، ص309)

در نبرد خون خواهان سیدالشهدا ارواحنا فداه با سپاهیان ابن زیاد، ابن اشتر پس از ورود به  مدائن به سمت ابن زیاد روانه شد.

 هنگامى كه خبر حركت ابن اشتر از مدائن به مختار رسید مختار از كوفه خارج و به مدائن وارد شد. وقتى كه ابن اشتر در موصل نزدیك نهر خازر پیاده شد ابن زیاد هم با لشكر خود آمد و در چهار فرسخى لشكر ابن اشتر پیاده گردید و با یك دیگر دیدار نمودند.

ابن اشتر یاران خود را براى جنگ تحریك نمود و گفت: «اى اهل حق و یاران دین و مذهب! این ابن زیاد است كه قاتل امام حسین و اهل بیت آن حضرت علیهم السلام بوده است. خدا او را همراه با حزبش كه حزب شیطانند نزد شما آورده است. پس با تصمیم و صبر با آنان كارزار نمایید. شاید خداى توانا او را به دست شما بكشد و سینه‏هاى شما را از بغض و كینه آنان تسلى دهد.»

سپس دو لشكر به خروش آمدند. اهل عراق فریاد می زدند: «اى خون خواهان حسین.» وقتى یاران ابن اشتر جولانى زدند ابن اشتر ندا كرد: «اى سربازان خدا! صبر! صبر!» لشكر ابن اشتر كه نزدیك بود منهزم شوند عقب نشینی کردند.
عبد اللَّه بن بشار بن ابو عقب دئلى حدیثى براى آنان گفت که از دوست خودم‏(حضرت امیر علیه السلام) شنیدم می فرمود:
ما با اهل شام نزدیك نهرى كه آن را خازر می گویند رودررو خواهیم شد و آنان ما را شكست می دهند، تا اینكه ما می گوئیم: بشتابید! بشتابید! سپس به آنان حمله می كنیم و امیر آنان را می كشیم. پس مژده باد شما را. صبر كنید؛ زیرا شما بر آنان غالب خواهید شد.

سپس ابن اشتر به طرف جناح لشكر ابن زیاد حمله‏اى كرد و با عقب راندن آنان، یمین لشكر را با قلب لشكر مخلوط نمود(امالی شیخ طوسی، ص241). اهل عراق اهل شام را شكست دادند و بر گردن آنان سوار شدند و ایشان را کشتند.

 موقعى كه گرد و غبار جنگ فرو نشست دریافتند كه ابن زیاد حصین بن نمیر، شرحبیل ابن ذى الكلاع، ابن حوشب، غالب باهلى، عبد اللَّه بن ایاس سلمى، ابو الاشرس كه حاكم خراسان بود و بزرگان اصحاب ابن زیاد لعنه الله علیهم به درك اسفل نازل شده‏اند.

ابن اشتر به یاران خود گفت: «من بعد از اینكه آن مردم شكست خوردند گروهى را دیدم كه استقامت و نبرد می كردند. وقتى بر آنان تاختم مردى جلوی من آمد كه جمعیتى همراهش بودند. او بر مرکب سفیدى سوار بود و مردم را به جنگ سوق می داد. احدى به او نزدیك نمی شد مگر اینكه او را از پاى در می آورد.
هنگامى كه آن مرد به من نزدیك شد ضربه ای به دست او زدم و آن را جدا نمودم. وى در كنار نهر افتاد. من دست هاى او را قطع كردم. پاهایش متورم بودند. بی تردید او را كشته‏ام. بوى مشك از او به مشام می رسید. گمان می كنم ابن زیاد بود. به دنبال او بروید.

مردى از یاران ابن اشتر به سوى او شتافت. وقتى كفش هاى او را در آورد و دقت نمود دید همان طور كه ابن اشتر گفته بود او ابن زیاد است. آن مرد سر ابن زیاد را جدا كرد. بدن وى را طعمه آتش قرار داد و آن شب را تا به صبح از روشنایى بدن آن ستمكار استفاده كردند(امالی شیخ طوسی، ص241؛ تجارب الامم، ج2، ص163؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2،ص233-234 و 242؛ حکایه الثار، ص45).

وقتى چشم مهران كه غلام ابن زیاد بود و فوق العاده او را دوست داشت به این منظره افتاد، قسم خورد كه هیچ گاه چربى نخورد! یاران ابن اشتر پس از اینكه صبح شد غنیمت‏هاى لشكر دشمن را جمع كردند.

یكى از غلامان ابن زیاد به سوى شام فرار كرد. عبد الملك مروان به آن غلام گفت: «چند روز است كه از ابن زیاد خبرى ندارى؟» غلام گفت: «وقتى مردم جولان كردند ابن زیاد جلو رفت و مشغول كارزار گردید و به من گفت: یك ظرف آب برایم بیاور. هنگامى كه آب برایش بردم مقدارى از آن را آشامید و مقدارى بین زره و بدن خود پاشید و مقدارى به پیشانى اسبش ریخت. سپس اسب خود را راند و داخل معركه كارزار شد. این آخرین دیدار من با ابن زیاد بود.

ابراهیم سر نحس ابن زیاد را با سر بزرگانى كه همراه او بودند براى مختار فرستاد. آن سرها را موقعى نزد مختار آوردند كه او مشغول ناشتا بود.

وقتى آن سرها را نزد او نهادند گفت: «الحمد للَّه رب العالمین. سر مبارك امام حسین علیه السلام را موقعى نزد ابن زیاد نهادند كه مشغول ناشتا بود. سر ابن زیاد را هم موقعى نزد من آوردند كه مشغول ناشتا هستم!»

 پس از این جریان مار سفیدى آمد و در میان آن سرها گردش نمود تا داخل سوراخ بینى ابن زیاد شد و از گوش نحسش خارج گردید. براى دومین بار داخل گوش او شد و از سوراخ بینى وى بیرون آمد.

هنگامى كه مختار از خوردن ناشتا فارغ شد برخاست و به صورت ابن زیاد تف انداخت و آن را با نعلین خود پایمال كرد. سپس آن نعلین را نزد یكى از غلامان خود انداخت و گفت: «آن را بشوی؛ زیرا من آن را به صورت نجس شخص كافر نهاده‏ام(حکایه المختار،ص57؛ بحارالانوار، ج45، ص385).»

مختار پس از این جریان به سمت كوفه رفت. سر ابن زیاد و حصین بن نمیر  و سر شرحبیل  ابن ذى الكلاع را بوسیله عبد الرحمن بن ابى عمیر ثقفى و عبد اللَّه بن شداد جشمى و سائب بن مالك اشعرى براى محمّد بن حنیفه كه در مكه بود فرستاد. حضرت على بن الحسین علیهما السلام هم در مكه بود.

 مختار نامه‏اى به دست فرستادگان خود براى محمّد بن حنیفه نوشت كه مضمون آن این بود: «من یاران و شیعیان تو را به سوى دشمنانت فرستادم تا خون برادر مظلوم و شهیدت را مطالبه نمایند. آنان در حالى براى كارزار خارج شدند كه نیتشان ثواب بود و خود اندوهگین بودند.

خون خواهان امام حسین علیه السلام نزدیك نصیبین به لشكر ابن زیاد برخورد کردند و پروردگار آنان را كشت. سپاس مخصوص آن خداییست كه براى شما خون خواهى كرد و رؤساى دشمنان شما را به دام انداخت. آنان را در هر رهگذر كه بودند كشت و در هر دریا كه بودند غرق كرد. بدین سبب قلب و سینه همه مؤمنان خنك شد و شفا یافت و غیظ قلب آنان را بر طرف نمود.»

هنگامى كه مأموران مختار نامه او را با سر كفار نزد محمّد بن حنفیه آوردند او سر ابن زیاد را نزد حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرستاد. سر ابن زیاد هنگامى نزد امام سجاد علیه السلام وارد شد كه آن حضرت مشغول ناشتا بود. حضرت سجاد علیه السلام فرمود:«موقعى نزد ابن زیاد وارد شدم كه او ناشتا می كرد و سر پدر بزرگوارم در مقابل او بود. در همان وقت دعا كردم و گفتم: پروردگارا! مرا از دنیا مبر تا سر ابن زیاد را هنگامی كه من ناشتا می كنم ببینم. سپاس مخصوص آن خداییست كه دعاى مرا مستجاب كرد.» سپس دستور دادند تا آن سر نحس را بیرون بردند.

وقتى آن سر را نزد ابن زبیر بردند او گفت تا آن را بر فراز نى زدند. ناگاه باد شدیدى آمد و آن را به نحوى حركت داد كه سقوط كرد. شاهدان به ناگاه دیدند مارى آمد و بینى ابن زیاد را گزید! آن سر را براى دومین بار بر فراز نى زدند دوباره باد وزید و آن را روى زمین انداخت و همان مار خارج شد و بینى ابن زیاد را گزید.
این موضوع تا سه مرتبه تکرار شد. ابن زبیر دستور داد تا آن سر نحس را در كوه ها و دره‏هاى مكه انداختند(بحارالانوار، ج45، ص385-386؛ امالی شیخ طوسی، ص242-243 ؛اختیار معرفه الرجال کشی، ص127؛ مدینه المعاجز، ج4، ص326-327؛ احقاق الحق، ج11، ص542 و 544؛ حاشیه احقاق الحق، ج27، ص233؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص84 و 235؛ کشف الغمه، ج2،ص11؛ ینابیع الموده، ص386؛ المناقب، ج4، ص61؛ حکایه المختار، ص57-58؛.
امام ششم علیه السلام فرمودند:

هیچک از بانوان ما نه خضاب کردند و نه روغن مالیدند و سرمه کشیدند و نه حتی موهایشان را شانه زدند تا آن زمان که سر ابن زیاد را برایمان آوردند (کامل الزیارات، ص84).

و در جای دیگر علاوه بر موارد فوق اضافه نموده اند که تا پنج سال در خانه هیچ هاشمی دودی برنخاست کنایه از اینکه چیزی پخته نشد(بحارالانوار، ج45، ص386).

82- عمران/عمر/عمرو بن خالد

او از جمله غارتگران حرم در عصر عاشوراست.
هنگامى كه زیاد/رقاد بن مالك، عمرو بن خالد، عبد الرحمن بجلى و عبد اللَّه بن قیس خولانى را نزد مختار آوردند مختار به آنان گفت:«اى قاتلان مردان نیكوكار آیا نمى‏بینید كه خدا از شما بیزار است؟ همان ورس‌هاى(گیاهی مانند زعفران) یمنى كه از خیمه‏هاى حسین علیه السلام غارت كردید شما را دچار چنین روزى نموده است.» سپس دستور داد تا ایشان را به سوى بازار خارج كردند و به قتل رساندند (مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص219؛ امالی شیخ طوسی، ص244؛بحارالانوار،ج45، ص376؛ مقتل الحسین علیه السلام لوط بن یحیی، ص372-373).
 
سید هاشم ناجی موسوی جزایری
تلخیص و ترجمه : محمود مطهری نیا


نوع مطلب : سرنوشت ستم ‌پیشگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 شهریور 1396 12:56 ق.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate you writing
this write-up plus the rest of the site is extremely
good.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:44 ق.ظ
An impressive share! I've just forwarded this onto
a co-worker who has been doing a little research on this.
And he in fact bought me breakfast due to the fact that I found it for him...

lol. So allow me to reword this.... Thanks for the meal!!
But yeah, thanx for spending the time to talk about this topic here on your site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی