تبلیغات
این منتقم... - سرنوشت ستم‌پیشگان- قسمت هفتم
 
این منتقم...
شیعتی مهما شربتم عذب ماء فاذكرونی أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی جاوید فر
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما کاربر عزیز آیا حج باید تحریم شود یا نه ؟(البته با توجه به بی احترامی که وهابیت و آل سعودی نسبت به شیعیان دارند)



برچسبها
نقل شده حصین بی‌درنگ دچار چنان عطشی شد که از شدت تشنگی چشمانش نمی‌دید. تشنگی او هیچگاه پایان نیافت. هر چه آب و شیر می‌نوشید باز فریاد می‌زد :«به من آب بدهید. از تشنگی مردم.» او آنقدر نوشید تا شکمش همانند شکم گاو ترکید.


  • 32- حصین
وی از جمله قاتلان سیدالشهدا ارواحنا فداه بود که در نبرد میان سپاهیان ابراهیم بن اشتر و ابن زیاد دستگیر شد. مختار پس از شکر بر دستگیری او دستور داد آنقدر گوشت‌های تنش را ببرند تا بمیرد (حکایه المختارفی اخذ الثار، ص55).


  • 33- حصین بن تمیم
عصر عاشورا پس از مدت طولانی نبرد و ننوشیدن آب در آن هوای گرم، تشنگی بسیار به سیدالشهدا ارواحنا فداه فشار آورد. ایشان تلاش نمودند تا به فرات دست یابند که یزیدیان مانع شدند. در این میان حصین بن تمیم تیری را به گلوی ایشان زد.

به محض آنکه سیدالشهدا ارواحنا فداه تیر را از گلو بیرون آوردند، خون به بیرون فواره زد. حضرت دو دست مبارکشان را از خون گلو پر کرده و خون‌ها را به سمت آسمان پاشیدند.سپس دست به دعا برداشته و فرمودند:
خدایا از تعداشان بکاه و پشت سر هم ایشان را بکش و هیچیک از ایشان را بر زمین باقی مگذار. و باز نفرین نمودند.

نقل شده حصین بی‌درنگ دچار چنان عطشی شد که از شدت تشنگی چشمانش نمی‌دید. تشنگی او هیچگاه پایان نیافت. هر چه آب و شیر می‌نوشید باز فریاد می‌زد :«به من آب بدهید. از تشنگی مردم.» او آنقدر نوشید تا شکمش همانند شکم گاو ترکید(ملحقات احقاق الحق،ج27،ص204؛ حاشیه وقعه الطف، ص251؛ موسوعه الکلمات الامام الحسین علیه السلام،ص502 به نقال از الکامل فی التاریخ ، با این تفاوت که تیر انداز را دارمی معرفی کرده است).


  • 34- حصین بن مالک
در آخرین اوقات عاشورا مردى كه كنیه او ابو الحتوف جعفى بود تیرى به طرف سیدالشهدا ارواحنا فداه انداخت و آن تیر به پیشانى نورانى امام علیه السلام فرو رفت. وقتى امام آن را بیرون آورد خون‏ها بر پیشانى و محاسن مباركش جارى شد. سپس آن بزرگوار فرمود:

پروردگارا! تو حال مرا مى‏بینى كه از دست این مردم معصیت‏كار چه می‌كشم! بار خدایا! اینان را نابود كن. اینان را هلاك نما. احدى از ایشان را بر روى زمین مگذار و هرگز آنان را مورد آمرزش قرار مده!
 
سپس نظیر شیرى خشمناك بر آن گروه سفاك حمله كرد. احدى از آن ستمكیشان نزد آن ثانى حیدر كرار نزدیك نمى‏شد مگر اینكه او را با شمشیر پاره می‌كرد و به دوزخ می‌فرستاد. تیر دشمنان از هر طرف به سر آن حضرت فرو می‌ریخت و آن بزرگوار آنها را به وسیله گلو و سینه مبارك خود دور می‌كرد و می‌فرمود:
 
اى امت نابكار بعد از حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله چقدر با عترت او بد رفتارى كردید!؟

آیا نه چنین است كه بعد از كشتن من هرگز از كشتن بنده‏اى از بندگان‏ خدا باكى نخواهید داشت، بلكه پس از كشتن من، آدم كشی براى شما سهل خواهد شد. به خدا قسم من امیدوارم كه پروردگارم مرا به وسیله شهادت گرامى بدارد و انتقام مرا از شما از طریقى كه ندانید بگیرد.

حصین ابن مالك سكونى فریاد زد و گفت: «یا بن فاطمه، خدا چگونه انتقام تو را از ما خواهد گرفت؟»
سیدالشهدا ارواحنا فداه فرمود: شر خودتان را دامنگیر شما می‌كند و خون شما را مى‏ریزد. سپس عذاب دردناك را بر شما مسلط می‌نماید(بحارالانوار،ج45،ص52).

هر چند در منابع صحبتی از سرنوشت این جنایتکار نیامده لیکن می‌توان بر اساس آنچه تا کنون دیدیم حدس بزنیم چه شده و چه فرجامی یافته است.


  • 35- حصین بن نمیر
او از بزرگان سپاه ابن زیاد بود و آخرین جنایت او این بود که در لحظات پایانی عمر سید الشهدا هرکس جنایتی روا می‌داشت او تیری را به دهان مبارک سیدالشهدا ارواحنا فداه زد (المناقب، ج4، ص111). او سر مبارک آن حضرت را برای خود شیرینی نزد ابن زیاد به گردن اسبش آویخته بود (تذکره الخواص، ص253).

در نبردهای خون‌خواهی سیدالشهدا ارواحنا فداه، پس از لشكر شراحیل بن ذى الكلاع است كه با چهار هزار نفر از طرف عبید اللَّه ابن زیاد آمده‏ بودند حصین بن نمیر با تعداد چهار هزار نفرو بعد از آن صلت بن ناجیه غلابى با چهار هزار نفر و به رقه آمدند.

لشكر سلیمان بن صردحركت كردند تا بر لشكر شام مشرف گردیدند. مسیب به یاران خود گفت: «به لشکر شام حمله كنید.» وقتى لشكر عراق حمله كردند لشكر شام شكست خورد و گروه فراوانى از آنان كشته شدند. لشكر عراق غنیمت بزرگى از آنان به دست آورد. سپس مسیب به آنان دستور مراجعت داد و آنان نزد سلیمان برگشتند.

موقعى كه این خبر به ابن زیاد رسید حصین بن نمیر را به سوى لشكر عراق اعزام نمود و به قدرى لشكر به دنبال او فرستاد كه تعداد آنان به بیست هزار نفر رسید. ولى تعداد لشكر عراق در آن روز فقط سه هزار و صد نفر بود. سپس دو لشكر آماده كارزار شدند. عبد اللَّه بن ضحاك بن قیس فهرى بر میمنه و مخارق بن ربیعه غنوى بر میسره و حصین بن نمیر سكونى در قلب لشكر شام برقرار شدند. مسیب نجیه فرازى بر میمنه و عبد اللَّه بن سعد بن نفیل ازدى بر میسره و رفاعة بن شداد بجلى بر جناح و سلیمان بن صرد خزاعى بر قلب لشكر عراق مستقر گردیدند و دو لشكر متوقف شدند.

پس از این جریان اهل شام فریاد زدند: «شما باید مطیع عبد الملك مروان شوید.» اهل عراق فریاد زدند: «شما باید عبید اللَّه بن زیاد را به ما تسلیم نمایید و مردم باید از اطاعت ابن مروان و آل زبیر خارج شوند و امر خلافت به اهل بیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله تسلیم گردد.» دو لشكر پیشنهاد یك دیگر را نپذیرفتند و به هم حمله كردند. سلیمان اهل عراق را براى قتال وادار می‌كرد و آنان را به كرامت خدا بشارت می‌داد.سپس نیام شمشیر خود را شكست و متوجه اهل شام گردید و ....

در این نبرد حصین بن نمیر به دست شریک بن خریم تغلبی کشته شد. با کشته شدن او سپاه شام دچار بحران شد. سر بریده او را ابتدا به نزد مختار و سپس امام سجاد علیه السلام ارسال کردند (امالی شیخ طوسی، ص241-242؛ بحارالانوار، ج45،ص381-382؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص232 و 234؛ تجارب الامم، ص 163-164).


  • 36- حفص بن عمر بن سعد
وی بنا بر برخی نقل‌ها در کربلا حضور داشته است (بحارالانوار،ج44،ص388) هرچند خود منکر این حضور بوده است با این حال به اینکه پدرش عمر سعد رهبر سپاهیان ابن زیاد بوده افتخار می‌کرده است (مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2،ص221).

مختار به عمر سعد بنا به درخواست عبدالله بن جعد(فخری منتخب طریحی، ج2،ص324) تا وقتی که در کوفه بماند امان داده بود. بنا بر روایتی از امام محمد باقر علیه السلام متن امان نامه مختار به نحوی بوده که عمر سعد هرنوع حرکتی(حتی در حد یک دستشویی رفتن) نقض می‌شده است(بحارالانوار،ج45،ص378).

شخصى نزد عمر سعد آمد و گفت: «من شنیدم مختار قسم می‌خورد كه مردى را خواهد كشت.گمان می‌كنم كه تو باشى.»

عمر بن سعد از كوفه خارج و وارد حمام شد (موضعى بود خارج از كوفه) به عمر گفته شد: «گمان می‌كنى اینجا از نظر مختار مخفى خواهد بود؟» به همین سبب عمر شبانه وارد خانه خود گردید.

راوى می‌گوید وقتى صبح شد من نزد مختار رفتم. هشیم بن اسود هم آمد و نشست. پس از او حفص كه پسر عمر سعد بود آمد و به مختار گفت: «پدرم می‌گوید:پس آن عهد و پیمانى كه بین من و تو بود چه شد؟»
مختار به وى گفت:«بنشین.»

سپس مختار ابو عمره را خواست. ناگاه دیدند مردى كوتاه قامت كه غرق سلاح بود آمد. مختار در گوش ابوعمره سخنى گفت و دو مرد دیگر را خواست و به آنان گفت: «با ابو عمره بروید.»

ابوعمره و بقیه رفتند. به خدا قسم من گمان نمی‌كردم ابو عمره به خانه عمر بن سعد رسیده باشد كه ناگاه دیدم وى با سر بریده ابن سعد مراجعت نمود. مختار به حفص كه پسر عمر بود گفت: «این سر را می‌شناسى؟»
حفص گفت:«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ.»
مختار به ابو عمره گفت: «حفص را به پدرش ملحق كن.»

وقتى حفص كشته شد مختار گفت: «عمر در عوض امام حسین علیه السلام و حفص در عوض على بن الحسین علیهما السلام.ولى نه اینكه خون اینان با خون حسین و على بن الحسین علیهم السلام برابرى كند(امالی شیخ طوسی،ص243؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2،ص222؛تجارب الامم،ج2،ص151-153؛ حاشیه وقعه الطف، ص253؛ بحارالانوار، ج45، ص378).» بنا بر برخی نقل‌های دیگر یکی از حاضران این جمله را گفته که با اعتراض جدی مختار مواجه می‌شود که اگر سه چهارم مردم زمین در ازای یک بند انگشت امام حسین علیه السلام کشته شوند کم است(فخری منتخب طریحی، ج2،ص325؛ بحارالانوار، ج45، صص379).

مختار پس از ارسال سرهای آن دو به نزد محمد بن حنفیه، پیکر و خانه‌های آنان را سوزاند(مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص223)

سید هاشم ناجی موسوی جزایری
 تلخیص و ترجمه : محمود مطهری نیا


نوع مطلب : سرنوشت ستم ‌پیشگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:06 ق.ظ
Hello there! I simply wish to offer you a huge thumbs
up for the great information you've got here on this post.
I will be coming back to your web site for more soon.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی