تبلیغات
این منتقم... - سرنوشت ستم‌پیشگان- قسمت چهارم
 
این منتقم...
شیعتی مهما شربتم عذب ماء فاذكرونی أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی جاوید فر
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما کاربر عزیز آیا حج باید تحریم شود یا نه ؟(البته با توجه به بی احترامی که وهابیت و آل سعودی نسبت به شیعیان دارند)



برچسبها
من رفتم و مشغول اعمال حج شدم. در طول مدتى كه مشغول طواف كعبه بودم ناگاه با مردى مواجه شدم كه دست‌هایش قطع شده و صورتش نظیر شب تار بود. وى به پرده‏هاى كعبه آویزان شده بود و می‌گفت:«اى خدایى كه پروردگار كعبه‏اى، مرا بیامرز؛ گرچه می‌دانم مرا نمى‏آمرزى حتی اگر ساكنان آسمان‏ها و زمین تو و آنچه را كه آفریده‏اى براى من شفاعت نمایند؛ زیرا جرم من خیلى بزرگ است».

  • 22-تمیم بن حصین
در روز عاشورا پس از کشته شدن ابن ابی جویریه  از لشكر عمر بن سعد مردى دیگر به نام تمیم بن حصین فزارى بیرون آمد و گفت: اى حسین و اى یاران حسین! آیا این آب فرات را مى‏بینید كه همچون شكم ماهیان مى‏درخشد؟ به خدا سوگند قطره‌ ا‏ى از آن نخواهید چشید تا لب تشنه مرگ را بچشید. امام حسین پرسید: این كیست؟ گفتند: تمیم بن حصین است.

فرمود: این و پدرش اهل آتشند. پروردگارا! او را امروز از تشنگى بكش. چنان گرفتار تشنگى شد كه از اسب در افتاد و زیر سم ستوران كشته شد (الثاقب فی المناقب،ص341؛امالی شیخ صدوق، ص221؛ الثاقب فی المناقب، ص340-341).

  • 23-جابر بن یزید/ زید ازدی
بنابر برخی نقل‌ها وی در حمله آخرین به پیکر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه عمامه حضرت را برداشت. او به جنون و جذام مبتلا گردید و در پایان کار به دست مختار سوخته شد؛ البته همان طور که دیدیم بنا بر نقل دیگر اخنس بن مرثد این جنایت را انجام داد و به چنان سرنوشتی مبتلا شد(مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص37؛ مثیر الاحزان، ص 76؛ لهوف،ص 178؛ المناقب، ج4، ص57و 111)

  • 24- جبیره کلبی
روز عاشورا پس از آنکه سیدالشهدا ارواحنا فداه از هدایت دشمنان خویش به کلی ناامید شدند به یاران فرمودند که برخیزید و اطراف سپاه و خیام گودالی خندق مانند بکنید و در آن آتشی به پا کنید تا حمله از یک ناحیه انجام شود و اهل حرم در امان بمانند. کار اصحاب که تمام شد یکی از سپاهیان ابن زیاد فریاد زد که یا حسین قبل از آتش آخرت برای آتش دنیا عجله کرده‌ای؟
امام به او فرمودند:
آیا با آتش جهنم به من طعنه می‌زنی در حالی که پدرم تقسیم کننده بهشت و جهنم است و پروردگارم غفور و رحیم؟
سپس ایشان از یاران خویش پرسیدند:«آیا این مرد را می‌شناسید؟»
عرضه داشتند: جبیره کلبی.
حضرت دست به سوی آسمان برداشته و فرمودند:
خدایا او را پیش از آتش جهنم در آتش دنیا بسوزان.
به محض آنکه کلام ایشان تمام شد اسب جبیره رم کرد و او را با سر به درون آتش انداخت (مقتل الحسین علیه السلام و مصرع اهل بیته،ص99-100). جبیره در آن آتش سوخت و منادی از آسمان ندا داد :«ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله، اجابت سریع بر تو مبارک.»
عبدالله بن مسرور می‌گوید تا این ماجرا را دیدم از میدان نبرد با ایشان بازگشتم (ینابیع الموده، ص410).

  • 25- جریر بن مسعود حضرمی
در حمله آخرین به پیکر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه رحیل بن خیثمه جعفی، هانی بن شبیب بن حضرمی و جریر بن مسعود حضرمی کمان و حله‌های حضرت را به یغما بردند و مختار همگی آنان را پس از دستگیری در آتش سوزاند (المناقب،ج4،ص111).

  • 26- جعوبه/ جعونه بن حویه حضرمی
در حمله فوق لباس آن حضرت را جعوبه بن حویه دزدید. او تا لباس را به تن کرد چهره‌اش دگرگون شد، موهایش ریخت و پیسی گرفت(المناقب،ج4،ص57؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص 37). مختار او را نیز پس از دستگیری سوزاند (المناقب، ج4، ص111).

  • 27-جمّال (ساربان و شتربان)
سعید بن مسیب نقل می‌كند سیدالشهدا ارواحنا فداه شهید شد و مردم در سال آینده براى اعمال حج رفتند. من به حضور حضرت على بن الحسین علیهما السلام مشرف شدم و به آن بزرگوار عرضه داشتم: «اى مولاى من! موسم حج نزدیك شده. شما چه دستورى به من می‌دهید؟»

امام علیه السلام فرمود: «برو و حج به جاى بیاور».

من رفتم و مشغول اعمال حج شدم. در طول مدتى كه مشغول طواف كعبه بودم ناگاه با مردى مواجه شدم كه دست‌هایش قطع شده و صورتش نظیر شب تار بود. وى به پرده‏هاى كعبه آویزان شده بود و می‌گفت:«اى خدایى كه پروردگار كعبه‏اى، مرا بیامرز؛ گرچه می‌دانم مرا نمى‏آمرزى حتی اگر ساكنان آسمان‏ها و زمین تو و آنچه را كه آفریده‏اى براى من شفاعت نمایند؛ زیرا جرم من خیلى بزرگ است».

سعید بن مسیب می‌گوید من و دیگر مردم دست از طواف برداشتیم و در اطراف آن مرد اجتماع كردیم و به او گفتیم: «واى بر تو! اگر تو ابلیس می‌بودى جا نداشت كه از رحمت خدا مأیوس شوى. تو كیستى و گناه تو چیست؟»

او گریان شد و گفت: «اى گروه! من خود را با این گناه و جنایتى كه انجام داده‏ام بهتر مى‏شناسم.» ما گفتیم: «گناه خود را براى ما بازگو».

گفت: «در آن موقع كه امام حسین علیه السلام از مدینه خارج و متوجه عراق شد من ساربان آن حضرت بودم. وقتى امام حسین علیه السلام براى وضو گرفتن می‌رفت شلوار خود را نزد من می‌گذاشت. من بند شلوار آن حضرت را دیدم به قدرى می‌درخشید كه چشم‌هایم راخیره می‌كرد. من این تمنا را داشتم كه آن بند شلوار از من باشد. تا اینكه وارد كربلا شدیم و آن حضرت شهید شد و آن بند شلوار با آن بزرگوار بود. خود را در مكانى پنهان نمودم. وقتى شب فرا رسید و از مخفیگاه خود خارج شدم و در آن صحنه نورى را بدون ظلمت و روزى را بدون شب دیدم و جسد كشتگان روى زمین افتاده بود. من به علت آن شقاوت و خباثتى كه داشتم به یاد آن بند شلوار بودم و با خویشتن گفتم: به خدا قسم من به دنبال امام حسین می‌روم، شاید آن بند شلوار در شلوار او باشد و من آن را غارت كنم.

من همچنان به صورت كشتگان نگاه می‌كردم تا اینكه با جسد امام حسین علیه السلام مواجه شدم و دیدم به رو بر زمین افتاده است. ولى جسد مقدسش سر ندارد. نور آن حضرت می‌درخشید و بدنش غرقه به خون بود. بادها به بدن مباركش می‌وزید. با خویشتن گفتم: به خدا قسم این حسین است. وقتى به شلوار آن حضرت نگاه كردم دیدم همان طور است كه قبلا بود. نزدیك آن بزرگوار رفتم و دست بردم تا آن بند شلوار را غارت نمایم. ولى دیدم آن حضرت چندین گره به آن زده است.

من همچنان تلاش می‌كردم تا یك گره از آنها را باز كردم.ناگاه دیدم آن بزرگوار دست راست خود را آورد و به نحوى آن بند شلوار را گرفت كه من نتوانستم دست مقدسش را رد كنم و بند شلوار را برگیرم و به آن دست یابم.

نفس ملعون من مرا وادار نمود تا چیزى به دست آورم و دست‏هاى امام حسین علیه السلام را به وسیله آن قطع نمایم. لذا شمشیر شكسته‏اى را یافتم و دست راست مقدس آن حضرت را به وسیله آن از بند جدا كردم.سپس دست آن مظلوم را از بند شلوار دور نمودم و دست خود را بردم تا گره بند شلوار را باز كنم ولى دیدم آن حضرت دست چپ خود را دراز كرد و آن را گرفت؛ چون من نتوانستم آن بند شلوار را غارت كنم لذا آن شمشیر شكسته را برداشتم و دست مبارك او را بریدم و از آن بند شلوار جدا نمودم. دست خود را دراز كردم كه آن را برگیرم. ناگاه دیدم زمین دچار لرزه شد و آسمان به اهتزاز آمد. ناگاه شور و شین و گریه و صدایى به گوشم خورد كه می‌گفت:

وا ابناه! وا مقتولاه! وا ذبیحاه! وا حسیناه! وا غریباه! فرزندم تورا در حالی که نشناختند کشتند و مانع آب نوشیدن تو شدند.

وقتى من با این منظره مواجه شدم بى‏هوش شدم و خود را در میان كشتگان انداختم. پس از این جریان سه نفر مرد و یك زن را دیدم كه خلایق در اطراف آنان ایستاده بودند و زمین از صورت‌هاى مردم و بال‌هاى ملائكه پر شده بود. ناگاه شنیدم یكى از ایشان می‌گفت:

اى پسرم، اى حسین، جد، پدر، برادر و مادرت به فداى تو باد.

ناگاه دیدم امام حسین علیه السلام در حالى كه سرمبارکشان  به بدنشان پیوسته بود نشسته و فرمودند:
لبیك یا جداه یا رسول اللَّه، و یا ابتاه یا امیر المؤمنین، و یا اماه یا فاطمة الزهراء، و یا اخاه که با سم شهید شدی، بر شما از من سلام.

سپس امام حسین علیه السلام گریان شد و فرمود:

یا جداه به خدا قسم، بر تو ناگوار است كه حال ما را به این نحو بنگرى و این عملى را كه كفار انجام دادند مشاهده نمایى.

 ناگاه دیدم آنان در اطراف امام حسین نشسته و براى مصیبت آن حضرت گریه می‌كردند. حضرت زهراى اطهر سلام الله علیها می‌فرمود:

یا ابتاه، یا رسول اللَّه، آیا نمى‏بینى امت تو با فرزندان من چه کرده‏اند؟ آیا به من اجازه میدهى من از خون محاسن حسینم بگیرم و پیشانى خود را به وسیله آن خضاب نمایم؟ و خدا را در حالى ملاقات نمایم كه با خون فرزندم خضاب كرده باشم؟

پیغمبر اعظم اسلام صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «تو از خون حسین بگیر، ما نیز خواهیم گرفت.»
من ایشان را دیدم كه از خون محاسن امام حسین علیه السلام می‌گرفتند و حضرت زهراى اطهر سلام الله علیها آن خون را به پیشانى خود می‌مالید. پیامبر خدا و حضرت امیر و امام حسن علیهم السلام خون رنگین حسین را به گلو و سینه و دست‏هاى خود تا آرنج خود می‌مالیدند.

شنیدم رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله می‌فرمود:
فداى تو گردم اى حسین؛ به خدا قسم خیلى براى من ناگوار است تو را با سر بریده، دو جبین غرقه به خون، گلوى خون آلود، به قفا افتاده، در حالی که رمل و ریگ بدن تو را پوشانده‏اند، مقتول و دو كف دست تو را مقطوع بنگرم. اى پسر عزیزم، چه كسى دست راست و چپ تو را بریده است؟

امام حسین علیه السلام فرمود:
یا جداه، یك ساربان از مدینه همراه من بود. وقتى من شلوار خود را براى وضو گرفتن در مكانى مى‏نهادم او مشاهده می‌كرد و این تمنا را داشت كه بند شلوار من از او باشد. چیزى مانع من نبود كه آن بند شلوار را به وى عطا كنم جز اینكه می‌دانستم او این جنایت را خواهد كرد.

هنگامى كه من شهید شدم وى خارج شد و مرا در میان كشتگان جست و جو نمود. تا اینكه بدن بى‏سر مرا یافت. وقتى شلوار مرا مورد بررسى قرار داد آن بند شلوار را دید. من گره‏هاى زیادى به آن زده بودم. وقتى یكى از آن گره‏ها را با دست خود باز كرد من دست راست خود را دراز كردم و روى بند شلوار نهادم.

وى در میدان جنگ به جستجوى حربه پرداخت، تا اینكه شمشیر شكسته‏اى یافت و دست راست مرا قطع نمود. سپس یك گره دیگر را باز كرد و من دست چپ خود را روى آن بند شلوار نهادم كه آن را باز نكند و عورت مرا كشف ننماید.

او دست چپ مرا برید. موقعى كه تصمیم گرفت بند شلوار را باز كند شما را احساس نمود و خود را در میان كشتگان انداخت.

هنگامى كه پیغمبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم سخن امام حسین علیه السلام را شنید پس از اینكه به شدت گریان شد در میان كشتگان به سوى من آمد و نزد من ایستاد سپس به من فرمود:
 اى‏ ساربان مرا با تو چه كار!؟ تو آن دو دستى را قطع كردى كه جبرئیل و همه ملائكه مدت طولانى آنها را مى‏بوسیدند و اهل آسمان‌ها و زمین‏ها آنها را باعث خیر و بركت می‌دانستند. آیا براى تو كافى نبود كه این ملعون‌ها این ذلت و خوارى را دچار حسین كردند زنان پرده‏نشین وی را خارج نمودند؟ اى ساربان خدا روى تو را در دنیا و آخرت سیاه كند! دست و پاهاى تو را قطع نماید و تو را در ردیف آن گروهى قرار دهد كه خون ما را ریختند و در مقابل خدا جرأت گستاخی پیدا كردند.

هنوز نفرین آن حضرت تمام نشده بود كه دست‌هاى من شل شدند و این طور احساس نمودم كه صورت من نظیر شب تاریك سیاه شده است و به این حالت باقى مانده‏ام. من نزد این كعبه آمده‏ام كه شفیع من شود، هرچند می‌دانم خدا هرگز مرا نخواهد آمرزید».

راوى می‌گوید: احدى در مكه باقى نبود مگر اینكه جنایت این مرد را شنید و به وسیله لعنت كردن او به خدا تقرب جست. هر یك از آن مردم به او می‌گفتند: «اى لعین! همین جنایتى كه انجام دادى براى تو كافى خواهد بود» (بحارالانوار،ج45-ص316-319؛منتخب طریحی).

گزارش دیگری در منابع وجود دارد که ممکن است ناشی از تفاوت در نقل باشد یا درباره ساربان دوم. در این نقل، مورد مطلوب ساربان برای غارت تکه لباس نفیسی که هنگام ازدواج سیدالشهدا ارواحنا فداه با شاه زنان دختر یزدگرد، ایشان از او هدیه گرفته‌اند بیان شده است. آسمانیان حاضر بر پیکر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه علاوه بر چهار معصوم مذکور علیهم السلام، حمزه و  جعفر طیار نیز بوده‌اند. این جنایتکار انگشتان حضرت را برای تصاحب آن تکه قطع کرده بود. تفاوت این دو گزارش در جزئیات است و در اصل عقاب و نتیجه تقریبا یکی هستند (ر.ک:مدینه المعاجز،ج4، ص67-70).

سید هاشم ناجی موسوی جزایری
 تلخیص و ترجمه : محمود مطهری نیا


نوع مطلب : سرنوشت ستم ‌پیشگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 19 فروردین 1396 11:07 ب.ظ
This is my first time go to see at here and i am truly happy to read
everthing at alone place.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی