تبلیغات
این منتقم... - 10 محرم _قسمت دوم
 
این منتقم...
شیعتی مهما شربتم عذب ماء فاذكرونی أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی جاوید فر
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما کاربر عزیز آیا حج باید تحریم شود یا نه ؟(البته با توجه به بی احترامی که وهابیت و آل سعودی نسبت به شیعیان دارند)



برچسبها
یادآوری ابوثمامه صائدی برای نماز و شهادت حبیب بن مظاهر

ابوثمامه صیداوی كه نام شریفش عمروبن عبدالله است چون دید وقت زوال است به خدمت امام علیه السلام شتافت و عرض كرد یا ابا عبدالله جان من فدای تو باد همانا می‌بینم كه این لشكر به مقاتلت تو نزدیك گشته‌اند ولكن سوگند با خدای كه تو كشته نشوی تا من در خدمت تو كشته شوم و به خون خویش غلطان باشم و دوست دارم كه این نماز ظهر را با تو بگذارم آنگاه خدای خویش را ملاقات كنم، حضرت سر به سوی آسمان برداشت پس فرمود یاد كردی نماز را خدا ترا از نمازگزاران و ذاكرین قرار دهد، بلی اینك اول وقت آنست، پس فرمود از این قوم بخواهید تا دست از جنگ بردارند تا ما نماز گذاریم. حصین بن تمیم چون این بشنید فریاد برداشت كه نماز شما مقبول درگاه الله نیست، حبیب بن مظاهر فرمود ای حمار غدار نماز پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قبول نمی‌شود و از تو قبول خواهد شد؟!!

حصین بر حبیب حمله كرد حبیب نیز مانند شیر بر او تاخت و شمشیر بر او فرود آورد و بر صورت اسب او واقع شد حصین از روی اسب بر زمین افتاد پس اصحاب آن ملعون جلدی كردند و او را از چنگ حبیب ربودند پس حبیب رجز خواند و فرمود:

اَوشَطْرَ كُمْ وَلّیْتُمُ الاَكْتادا

اُقْسِم لَوْكُنّا لَكُمْ اَعْداداً

یا شَرَّ قَوْمٍ حَسَباً وَ اَدّاً

و نیز می‌فرمود:

فارِسُ هَیْجاء وَ حَرْبٍ تَسْعَرُ
وَ نَحْنُ اَوْ‌ فی مِنْكُمُ وَ اَصْبَرُ
حَقّاً وَ اَتْقی مِنْكُمُ وَ اَعْذَرُ
چه خواهد كرد در راه خداوند
مبارز خواست از آن قوم گمراه
كه بر نام آوران تنگ آمدی كار
همی مرد از سر مركب جدا كرد
فكند از آن جماعت جمع بسیار

اَنَا حَبیبٌ وَ اَبی مُظَهَّرٌ
اًنٌتُمْ اَعَدُّ عُدَّهً وَ اَكْثَرُ
وَ نَحْنُ اَوْلی حُجَّهً وَ اَظْهَرُ
ببین اخلاص این پیر هنرمند
رجز خواند و نسب فرمود آنگاه
چنان رزمی نمود آن پیر هشیار
سر شمشیر آن پیر جوان مرد
به تیغ تیز در آن رزم و پیكار

بالجمله قتال سختی نمود تا آنكه به روایتی شصت و دو تن را به خاك هلاك انداخت، پس مردی از بنی تمیم كه او را بدیل بن صریم می گفتند بر آن جناب حمله كرد و شمشیر بر سر مباركش زد و شخصی دیگر از بنی تمیم نیز بر آن بزرگوار زد كه او را بر زمین افكند حبیب خواست تا برخیزد كه حصین بن تمیم شمشیر بر سر او زد كه او را از كار انداخت پس آن مرد تمیمی فرود‌آمد و سر مباركش را از تن جدا كرد، حصین گفت كه من شریك توام در قتل او سر را به من بده تا به گردن اسب خود آویزم و جولان دهم تا مردم بدانند كه من در قتل او شركت كرده‌ام آنگاه بگیر آنرا و ببر به نزد عبیدالله بن زیاد برای اخذ جایزه، پس سر حبیب را گرفت و به گردن اسب خویش آویخت و در لشكر جولانی داد و به او رد كرد.



نوع مطلب : محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:04 ب.ظ
I needed to thank you for this excellent read!!

I absolutely enjoyed every little bit of it.
I have got you book marked to look at new stuff you post…
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی