تبلیغات
این منتقم... - 5 محرم _قسمت چهارم
 
این منتقم...
شیعتی مهما شربتم عذب ماء فاذكرونی أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی جاوید فر
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما کاربر عزیز آیا حج باید تحریم شود یا نه ؟(البته با توجه به بی احترامی که وهابیت و آل سعودی نسبت به شیعیان دارند)



برچسبها
مقتل  جمعی دیگر از یاران امام حسین (ع)

شهادت سعید بن عبدالله حنفی رحمه الله
شهادت زهیربن القین رضی الله عنه
مقتل نافع بن هلال بن نافع بن جمل رحمه الله
مقتل عبدالله و عبدالرحمن غفاریان رحمهماالله
شهادت حنظله بن اسعد
شهادت شوذب و عابس رضی الله عنهما
شهادت ابی اشعثاء‌ البهدلی الكندی علیه الرحمه
شهادت جون رضی الله عنه
شهادت جوانی پدر كشته قدس سره
شهادت غلام تركی
شهادت عمروبن قرظه بن كعب انصاری خزرجی
شهادت سوید بن عمرو بن ابی المطاع الحثعمی ره

 

شهادت سعید بن عبدالله حنفی رحمه الله

روایت شده كه حضرت سیدالشهداء علیه السلام زهیربن قین و سعید بن عبدالله را فرمود كه پیش روی من بایستید تا من نماز ظهر را به جای آورم ایشان بر حسب فرمان در پیش رو ایستادند و خود را هدف تیر و سنان گردانیدند، پس حضرت با یك نیمه اصحاب نماز خوف گذاشت و نیمی دیگر ساخته دفع دشمن بودند، و روایت شده كه سعید بن عبدالله حنفی در پیش روی آن حضرت ایستاد و خود را هدف تیر نموده بود تا روی زمین افتاد و در این حال می گفت خدایا لعن كن این جماعت را لعن عاد و ثمود، ای پروردگار من سلام مرا به پیغمبر خود برسان و ابلاغ كن او را آنچه به من رسید از زحمت جراحت و زخم چه من در این كار قصد كردم نصرت ذریة پیغمبر ترا این بگفت و جان بداد، و در بدن او بغیر از زخم شمشیر و نیزه سیزده چوبه تیر یافتند.

و شیخ ابن نما فرموده كه گفته شده آن حضرت و اصحابش نماز را فرادی به ایماء و اشارت گذاشتند.

مولف گوید: كه سعید بن عبدالله از وجوه شیعه كوفه و مردی شجاع و صاحب عبادت بود، و در سابق دانستی كه او و هانی بن هانی سبیعی را اهل كوفه با بعضی نامه‌ها به خدمت امام حسین علیه السلام فرستادند كه آن حضرت راحركت دهند از مكه و به كوفه بیاورند، و این دو نفر آخر كس بودند كه كوفیان ایشان را روانه كرده بودند و كلمات او در شب عاشورا در وقتی كه حضرت سیدالشهداء علیه السلام اجازه انصراف داد در مقاتل معتبره مضبوط است و در زیارت مشتمله بر اسامی شهداء مذكور است، و در حق او و مواسه حر با زهیر بن قین عبیدالله بن عمر و بدی كندی گفته:

وَلاالْحُرَّ اِذْ آسی زُهَیْرًا عَلی قَسْر
لَمارَتْعَلی سَهلٍ وَ دَكَّتْ عَلی وَعْرٍ
وَ مِنْ مُقْدِم یَلْثَی الاَسِنَهَ بِالصَّدْرِ

سَعیدَبْنَ عَبَدِاللهِ لا تَنْسِیَنَّهُ
فَلَوْ وَقَفَتْ صَمُّ الْجِبالِ مَكانَهُمْ
فَمِنْ قائم یَسْتَعْرِضُ النَّبْلَ وَجْهُهُ

حَشَرَنا الله مَعَهُم فی المُستَشهدینَ وَ رَزَقْنا مُرافَقَهُم فی اَعلا عِلیّینَ.

شهادت زهیربن القین رضی الله عنه

راوی گفت زهیر بن القین ره كارزار سختی نمود و رجز خواند:

اَذوُدُكُمْ بِالسّّیْفِ عَنْ حُسَیْنٍ
اَضْرِبُكُمْ وَلا اَری مِنْ شَیْنٍ

اَنَا زُهَیْرٌ وَ اَنَا ابْنُ الْقَیْنِ
اِنَّ حُسَیْناً اَحَدُ السّبْطَیْنِ

پس چون صاعقه آتشبار خویش را بر آن اشرار زد و بسیار كس از ابطال رجال را به خاك هلاك افكند، و به روایت محمد بن ابیطالب یكصد و بیست تن از آن منافقان را به جهنم فرستاد، آنگاه كثیر بن عبدالله شعبی به اتفاق مهاجرین اوس تمیمی بر او حمله كردند او را از پای درآوردند و در آن وقت كه زهیر بر خاك افتاد حضرت حسین علیه السلام فرمود: خدا ترا از حضرت خویش دور نگرداند و لعنت كند كشندگان ترا همچنان كه لعن فرمود جماعتی از گمراهان را و ایشان را به صورت میمون و خوك مسخ نمود.

مؤلف گوید: زهیر بن قین جلالت شانش زیاده از آنست كه ذكر شود و كافی است در این مقام آنكه امام حسین علیه السلام یوم عاشورا میمنه را به او سپرد و در وقت نماز خواندن او را با سعید بن عبدالله فرمود كه در پیش روی آن جناب بایستند و خود را وقایه‌ آن حضرت كنند و احتجاج او با قوم به شرح رفت و مردانگی و جلادت او با حر ذكر شد الی غیر ذلك مما یتعلق به.

مقتل نافع بن هلال بن نافع بن جمل رحمه الله

نافع بن هلال یكی از شجاعان لشكر امام حسین علیه السلام بود، تیرهای مسموم داشت و اسم خود را بر فاق تیرها نوشته بود شروع كرد به افكندن آن تیرها بر دشمن و می‌گفت:

مَسْمُومَهً تَجْری بِها اَخفْاقُها
وَ النَّفْسُ لایَنْفَعُها اَشْفاقُها

اَرْمی بِها مُعْلَمَهً اَفْواقُها
لَیْملانَّ اَرْضَها رَشاقُها

و پیوسته با آن تیرها جنگ كرد تا تمام شد، آنگاه دست زد به شمشیر آبدار و شروع كرد به جهاد و می‌گفت:

دینی عَلی دینِ حُسَیْنِ بْنِ عَلیِ
فَذاكَ رَأیی و اُلاقی عَمَلیً

اَنّا الْغُلامُ الْیَمَنِیُّ الْجَمَلِیّ
اِنْ اُقْتَلِ الْیَوْمَ فَهذا اَمَلی

پس دوازده نفر و به روایتی هفتاد نفر از لشكر پسر سعد به قتل رساند به غیر آنانكه مجروح كرده بود پس لشكر بر او حمله كردند و بازوهای او را شكستند و او را اسیر نمودند. راوی گفت شمر بن ذی الجوشن (ملعون) او را گرفته بود و با او بود اصحاب او و نافع را می‌بردند به نزد عمر سعد (لعنه) و خون بر محاسن شریفش جاری بود عمر سعد (لعنه) چون او را دید به او گفت و یحك ای نافع چه واداشت ترا بر نفس خود رحم نكردی و خود را به این حال رسانیدی؟ گفت خدای می‌داند كه من چه اراده كردم و ملامت نمی‌كنم خود را بر تقصیر در جنگ با شماها و اگر بازو و ساعد مرا بود اسیرم نمی‌كردند. شمر (لعنه) بابن سعد گفت بكش او را اصلحك الله گفت تو او را آورده‌ای اگر می‌خواهی تو بكش، پس شمر (لعین) شمشیر خود را كشید برای كشتن او، نافع گفت به خدا سوگند اگر تو از مسلمانان بودی عظیم بود بر تو كه ملاقات كنی خدا را به خونهای ما. فَالْحْمدُللهِ الَّذی جَعَلَ مَنا یا ناعَلی یَدَی‌ْ شِرارِ خَلْقِهِ. پس شمر (ملعون) او را شهید كرد.

مكشوف باد كه در بعض كتب به جای این بزرگوار هلال ابن نافع ذكر شده، و مظنونم آنست كه نافع از اول اسم سقط شده، و سببش تكرار نافع بوده، و این بزرگوار خیلی شجاع و با بصیرت و شریف و بزرگ مرتبه بوده، در سابق دانستی به دلالت طرماح از بیراهه به یاری حضرت سیدالشهداء علیه السلام از كوفه بیرون آمد و در بین راه به آن حضرت ملحق شد با مجمع بن عبدالله و بعضی دیگر، و اسب نافع را كه كامل نام داشت كتل كرده بودند و همراه می‌آوردند.

و طبری نقل كرده كه در كربلا وقتی كه آب را بر روی سیدالشهداء (ع) و اصحابش بستند تشنگی برایشان خیلی شدت كرد حضرت سیدالشهداء (ع) جناب عباس (ع) را با سی سوار و بیست نفر پیاده با بیست مشك فرستاد تا آب بیاورند. نافع بن هلال علم بدست گرفت و جلو افتاد، عمر به حجاج كه موكل شریعه بود صدا زد كیستی؟ فرمود: منم نافع بن هلال عمرو گفت: مرحبا به تو ای برادر برای چه آمدی؟ گفت: آمدم برای آشامیدن از این آب كه از ما منع كردید، گفت بیاشام گوارا باد ترا، گفت والله نمی‌آشامم قطره‌ای با آنكه مولایم حسین (ع) و این جماعت از اصحابش تشنه‌اند، در این حال اصحاب پیدا شدند، عمرو بن حجاج گفت ممكن نیست كه این جماعت آب بیاشامند زیرا كه ما را برای منع از آب در اینجا گذاشتند، نافع پیادگان را گفت كه اعتنا به ایشان نكنید و مشكها را پر كنید. عمرو بن حجاج و اصحابش برایشان حمله آوردند، جناب ابوالفضل العباس و نافع بن هلال ایشان را متفرق كردند و آمدند نزد پیادگان و فرمودند بروید و پیوسته حمایت كرد از ایشان تا آبها را به خدمت امام حسین (ع) رسانیدند. و این نافع بن هلال همان است كه در جمله كلمات خود به سید الشهداء (ع) عرض كرد: وَ اِنّا علی نیّاتِنا وَ بَصائِرنا نُوالی مَنْ والاك وَ نُعادی مَنْ عاداكَ.

مقتل عبدالله و عبدالرحمن غفاریان رحمهماالله

اصحاب امام حسین علیه السلام چون دیدند كه بسیاری از ایشان كشته شدند و توانائی ندارند كه جلوگیری دشمن كنند عبدالله و عبدالرحمن پسران عروه غفاری كه از شجعان كوفه و اشراف آن بلده بودند خدمت امام حسین علیه السلام آمدند و گفتند:

یا اَبا عَبْدِاللهِ عَلَیْكَ السَّلامُ حازَنَا الْعَدُوُّ اِلَیْكَ.

مستولی شدند دشمنان بر ما و ما كم شدیم به حدی كه جلو دشمن را نمی‌توانیم بگیریم لاجرم از ما تجاوز كردند و به شما رسیدند پس ما دوست داریم كه دشمن را از تو دفع نمائیم و در مقابل تو كشته شویم، حضرت فرمود مرحبا پیش بیائید ایشان نزدیك شدند و در نزدیكی آن حضرت مقاتله كردند. و عبدالرحمن می‌گفت:

وَ خِنْدِفٍ بَعْدَ بَنی نِزارٍ
بِكُلّ عَضْبٍ صارِم بَتار
بالْمُشْرِفِیّ وَالْقِنَا الْخَطّار

قَدْ عَلِمَتْ حَقّاً بَنُوغِفارٍ
لَنَضْرِبَنَّ مَعْشَرَ الْفُجّارِ
یا قَوْم زُودُواعَنْ بَنِی الاَحْرارِ

پس مقاتله كرد تا شهید شد. راوی گفت آمدند جوانان را جابریان سیف بن الحارث بن سریع و مالك بن عبدبن سریع، و این دو نفر دو پسر عم و دو برادر مادری بودند آمدند برادر من برای چه می‌گرئید؟ به خدا سوگند كه من امیدوارم بعد از ساعت دیگر دیده شما روشن شود، عرض كردند خدا ما را فدای تو گرداند به خدا سوگند ما بر جان خویش گریه نمی‌كنیم بلكه بر حال شما می‌گرییم كه دشمنان دور تو را احاطه كرده‌اند و چاره ایشان نمی‌توانیم نمود، حضرت فرمود كه خدا جزا دهد شما را به اندوهی كه بر حال من دارید و به مواساه شما با بهترین جزای پرهیزكاران، پس آن حضرت را وداع كردند و به سوی میدان شتافتند و مقاتله كردند تا شهید گشتند.

شهادت حنظله بن اسعد

شهادت حنظله بن اسعد، قدّ مردی علم كرد و پیش آمد و در برابر امام علیه السلام بایستاد و در حفظ و حراست آن جناب خویشتن را سپر تیز و نیزه و شمشیر ساخت و هر زخم سیف و سنانی كه به قصد امام علیه السلام می‌رسید به صورت و جان خود می‌خرید و همی ندا در می‌داد كه ای قوم! من می‌ترسم بر شما كه مستوجب عذاب لشكر احزاب شوید، و می‌ترسم بر شما برسد مثل آن عذابهائی كه بر امتهای گذشته وارد شده مانند عذاب قوم نوح و عاد و ثمود و آنانكه بعد از ایشان طریق كفر و جحود گرفتند و خدا نمی‌خواهد ستمی برای بندگان، ای قوم! من بر شما می‌ترسم از روز قیامت، روزی كه روز از محشر بگردانید به سوی جهنم و شما را از عذاب خدا نگاه دارنده‌ای نباشد، ای قوم مكشید حسین (ع) را پس مستاصل و هلاك گرداند خدا شما را به سبب عذاب، و به تحقیق كه بی‌بهره و ناامید است كسی كه به خدا افتراء‌ بندد و از این كلمات اشاره كرد به نصیحتهای مؤمن آل فرعون با آل فرعون.

و موافق بعضی از مقاتل حضرت فرمود ای حنظله بن اسعد خدا ترا رحمت كند دانسته باش كه این جماعت مستوجب عذاب شدند هنگامی كه سر بر تافتند از آنچه كه ایشان را به سوی حق دعوت كردی و بر تو بیرون شدند و ترا و اصحاب ترا ناسزا و بد گفتند و چگونه خواهد بود حال ایشان الان و حال آنكه برادران پارسای ترا كشتند، پس حنظله عرض كرد راست فرمودی فدایت شوم، آیا من به سوی پروردگار خود نروم و با برادران خود ملحق نشوم؟ فرمود بلی شتاب كن و برو به سوی آنچه كه از برای تو مهیا شده‌ است و بهتر است از دنیا و آنچه در دنیا است و به سوی سلطنتی كه هرگز كهنه نشود و زوال نپذیرد، پس آن سعید نیك اختر حضرت را وداع كرد و گفت: السَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِاللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْكَ وَ عَلی اَهْلِ بَیْتِكَ وَ عَرَّفَ بَیْنَنا وَ بَیْنَكَ فی جَنَّتِهِ.

فرمود: آمین آمین، پس آنجناب در جنگ با منافقان پیشی گرفت و نبرد دلیرانه كرد و شكیبائی در تحمل شدائد نمود تا آنكه بر او حمله كردند و او را به برادران شایسته‌اش ملحق نمودند . مؤلف گوید كه حنظله بن اسعد از وجوه شیعه و از شجاعان و فصحاء تعداد شده و او را شبامی گویند به جهت آنكه نسبتش به شبام (بر وزن كتاب موضعی است به شام) می‌رسد، و بنو شبام بطنی می‌باشند از هَمْدان.

شهادت  شوذب و عابس رضی الله عنهما

عابس بن ابی شبیب شاكری همدانی چون از برای ادراك سعادت شهادت عزیمت درست كرد روی كرد با مصاحب خود شوذب مولی شاكر كه از متقدمین شیعه و حافظ حدیث و حامل آن و صاحب مقامی رفیع بلكه نقل شده كه او را مجلسی بود كه شیعیان به خدمتش می‌رسیدند و از جنابش اخذ می‌نمودند و كانَ رَحِمَهُ اللهُ وَجْهاً فیهِمْ.

بالجمله عابس با وی گفت ای شوذب امروز چه در خاطر داری؟ شوذب گفت می‌خواهی چه در خاطر داشته باشم؟ قصد كرده‌ام كه با تو در ركاب پسر پیغمبر (ص) مبارزت كنم تا كشته شوم. عابس گفت گمان من هم به تو همین بوده، الحال به خدمت آن حضرت بشتاب تا ترا چون دیگر كسان در شمار شهداء به حساب گیرد ودانسته باش كه از پس امروز چنین روز به دست هیچكس نشود چه امروز روزیست كه مرد بتواند از تحت الثری قدم بر فرق ثریا زند و همین یك روز روز عمل و زحمت است و بعد از آن روز مزد و حساب و جنت است. پس شوذب به خدمت حضرت شتافت و سلام وداع گفت پس به میدان رفت و مقاتله كرد تا شهید گشت، رحمه الله و رضوانه علیه.

راوی گفت پس از آن عابس به نزد جناب امام حسین علیه السلام شتافت و سلام كرد و عرض كرد یا اباعبدالله هیچ آفریده‌ای چه نزدیك چه دور، چه خویش و چه بیگانه در روی زمین روز به پای نبرد كه در نزد من عزیز و محبوبتر از تو باشد و اگر قدرت داشتم كه دفع این ظلم و قتل از تو بنمایم به چیزی كه از خون من و جان من عزیزتر بودی توانی و سستی در آن نمی‌كردم و این كار را به پایان می‌رسانیدم آنگاه آن حضرت را سلام داد و گفت گواه باش كه من بر دین تو و دین پدر تو می‌گذرم، پس با شمشیر كشیده چون شیر شمیده به میدان تاخت در حالی كه ضربتی بر جبین او رسیده بود، ربیع بن تمیم كه مردی از لشكر عمر بن سعد بود گفت كه چون عابس را دیدم كه رو به میدان آورده او را شناختم، و من از پیش او را می شناختم و شجاعت و مردانگی او را در جنگها مشاهده كرده بودم و شجاع‌تر از او كسی ندیده بودم، این وقت لشكر را ندا در دادم كه هان ای مردم، هذا اَسَدُ الاُسُودِ هذا ابْن اَبی شبیبٍ.

بسوی فوج اعدا گردن افراشت
كه عمان است از بحر كفش موج

ربیع ابن تمیم آواز برداشت
كه می‌آید هزبری جانب فوج

فریاد كشید ای قوم این شیر شیران است، این عابس بن ابی شبیب است هیچكس به میدان او نرود و اگر نه از چنگ او سلامت نرهد.

پس عابس چون شعله جواله در میدان جولان كرد و پیوسته ندا در داد الارجُل الارَجلُ هیچكس جرأت مبارزت او ننمود این كار بر ابن سعد ناگوار آمد ندا در داد كه عابس را سنگباران نمایند لشكریان از هر سو به جانب او سنگ افكندند، عابس كه چنین دید زره از تن دور كرد و خود از سر بیفكند.

جسم بگذارم سراسر جان شوم
اندرین ره روی در بیگانگی است
چون رهم زین زندگی پایندگیست
نهی لاتُلقوا بگیرد او به دست
سارعوا آمد مر او را در خطاب
البلا ای مرگ بنیان دارعوا

وقت آن آمد كه من عریان شوم
آنچه غیر از شورش و دیوانگی است
آزمودم مرگ من در زندگیست
آنكه مردن پیش چشمش تهلكه است
و آنكه مردن شد مر او را فتح باب
الصّلا ای حشر بنیان سارِعُوا

و حمله بر لشكر نمود و گویا حسان بن ثابت در این مقام گفته:

وَ یُقیمُ هامَتَهُ مَقامَ الْمِغْفَرِ
دِرْعاً سِوی سِرْ طیبِ الْعَنْصُر
فَهَدَمْتُ رُكْنَ الْمجْدِ اِنْ لَمْ تَعْقَرِ

یَلْقَی الرِمّاحَ الشّاجِراتِ بِنَحْرِهِ
ما اَنْ یُریدُ اِذِا الرّماحُ شَجَرْنَهُ
وَ یَقْوُلُ لِلّطَرْفِاصْطَبْرِ لِشَبَا الْقَنا

و شاعر عجم در این مقام گفته:

جوشن ز بر فكند كه ما هَم نه ماهیم                      مغفر ز سر فكند كه بازم نیم خروس
بی‌خود و بی‌زره بدر آمد كه مرگ را                     در بر برهنه می‌كشم اینك چو نوعروس

ربیع گفت قسم به خدا می‌دیدم كه عابس بهر طرف كه حمله كردی زیاده از دویست تن از پیش او می‌گریختند و بر روی یكدیگر می‌ریختند، بدینگونه رزم كرد تا آنكه لشكر از هر جانب او را فرا گرفتند و از كثرت جراحت سنگ و زخم سیف و سنان او را از پای درآوردند و سر او را ببریدند و من سر او را در دست جماعتی از شجاعان دیدم كه هر یك دعوی می‌كرد كه من او را كشتم عمر سعد (ملعون) گفت این مخاصمت به دور افكنید هیچكس یك تنه او را نكشت بلكه همگی در كشتن او همدست شدید و او را شهید كردید. مؤلف گوید نقل شده كه عابس از رجال شیعه و رئیس و شجاع و خطیب و عابد و متهجد بوده و كلام او با مسلم بن عقیل در وقت ورود او به كوفه در سابق ذكر شد. و طبری نقل كرده كه مسلم نامه به حضرت امام حسین علیه السلام نوشت بعد از آنكه كوفیان با او بیعت كردند و از حضرت خواست كه بیاید، و كاغذ را عابس برای امام حسین علیه السلام ببرد.

بالای صفحه

شهادت ابی اشعثاء‌ البهدلی الكندی علیه الرحمه

راوی گفت یزید بن زیاد بهدلی كه او را ابوالشعثاء‌ می‌گفتند شجاعی تیرانداز بود، مقابل حضرت سیدالشهداء علیه السلام به زانو در آمد و صد تیر بر دشمن افكند كه ساقط نشد از آنها مگر پنج تیر، در هر تیری كه می‌افكند می‌گفت:

اَنَا ابْنُ بَهْدَلَه، فُرسانُ الْعَرْجله و سیّدالشّهداء علیه السلام می‌گفت خداوندا تیر او را بنشان آشنا كن و پاداش او را بهشت عطا كن. و رجز او در آن روز این بود.

اَشْجَعُ مِنْ لَیْثٍ بِغِیْلٍ خادِرٌ
وَلاِبْنِ سَعْدٍ تارِكٌ وَ هاجِرٌ

اَنَا یَزیدٌ و‌َ اَبی مُهاصِرٌ
یا رَبّ اِنّی لِلحُسَیْنِ ناصِرٌ

مؤلف گفت: كه در مناقب ابن شهر آشوب مصرع ثانی چنین است: لَیْتٌ هَصُورٌ فِی الَْرینِ خادِرٌ. این لطفش زیادتر است به ملاحظه هصور با مهاصر و هصور یعنی شیر بیشه و فیروزآبادی گفته: كه یزیدبن مهاصر از محدثین است.

مقتل جمعی از اصحاب حضرت امام حسین علیه السلام:

روایت شده كه عمرو بن خالد صیداوی و جابرن حارث سلیمانی و سعد مولی عمروبن خالد و مجمع بن عبدالله عائذی مقاتله كردند در اول قتال و با شمشیرهای كشیده به لشكر پسر سعد حمله نمودند، چون در میان لشكر واقع شدند لشكر بر دور آنها احاطه كردند و ایشان را از لشكر سیدالشهداء علیه السلام جدا كردند و جناب عباس ابن امیرالمؤمنین علیه السلام حمله كرد بر لشكر و ایشان را خلاص نمود و بیرون آورد در حالی كه مجروح شده بودند و دیگر باره كه لشكر رو به آنها آوردند بر لشكر حمله نمودند و مقاتله كردند تا در یك مكان همگی شهید گردیدند. رحمه الله علیهم.

و روایت شده از مهران كابلی كه گفت در كربلا مشاهده كردم مردی را كه كارزار سختی می‌كند، حمله نمی‌كند بر جماعتی مگر آنكه ایشان را پراكنده و متفرق می‌سازد و هرگاه از حمله خویش فارغ می‌شود می‌آید نزد امام حسین علیه السلام و می‌گوید:

فی جَنَّهِ الْفِرْدَوْسِ تَعْلوُ صَعَدا

اَبْشِر هَدَیْتَ الرُّشْدَ یَابْنَ اَحْمَدا

پرسیدم كیست این شخص؟ گفتند: ابوعمره حنظلی، پسر عامربن نهشل تیمی او را شهید كرد و سرش را برید، مولف گوید: گفته‌اند كه این ابوعمره نامش زیاد بن غریب است و پدرش از صحابه است و خودش درك حضرت رسول (ص) نموده و مردی شجاع و متعبد و متهجد، معروف به عبادت و كثرت نماز بوده رضوان الله علیه.

بالای صفحه

شهادت جون رضی الله عنه

ماه بنی غفاری و خورشید آسمان               هم روح دوستانی و هم سرو بوستان

جَون مولی ابوذر غفاری رضی الله عنه در میان لشكر سیدالشهداء علیه السلام بود و آن سعادتمند نیز عبدی سیاه بود آرزوی شهادت نموده از حضرت امام علیه السلام طلب رخصت كرد آنجناب فرمود تو متابعت ما كردی در طلب عافیت پس خویشتن را به طریق ما مبتلا مكن از جانب من مأذونی كه طریق سلامت خویش جوئی. عرض كرد: یابن رسول الله من در ایام راحت و وسعت كاسه لیس خوان شما بوده‌ام و امروز كه در روز سختی و شدت شما است دست از شما بردارم، به خدا قسم كه بوی من متعفن و حسب من پست و رنگم سیاه است پس دریغ میفرمائی از من بهشت را تا بوی من نیكو شود و جسم من شریف و رویم سفیدگردد. لا والله هرگز از شما جدا نخواهم شد تا خون سیاه خود را با خونهای طیب شما مخلوط سازم.

این بگفت و اجازت حاصل كرد و به میدان شتافت و این رجز خواند.

بِالسَّیْفِ ضَرْباً عَنْ بَنی مُحَمّد
اَرْجُوا بِه الْجَنَّهَ یَوْمَ الْمَوْرِد

كَیْفَ یَرَی الْكُفّارُ ضَرْبَ الاَسْوَدِ
اَُذُّب عَنْهُمْ بِالِلّسانِ وَالْیَدِ

و بیست و پنج نفر را به خاك هلاك افكند تا شهید شد. و در بعض مقاتل است كه حضرت امام حسین علیه السلام بیامد و بر سر كشته او ایستاد و دعا كرد:

بارالها روی جون را سفید گردان بوی او را نیكو كن و او را با ابرار محشور گردان و در میان او و محمد و آل محمد علیهم السلام شناسائی ده و دوستی بیفكن.

و روایت شده: گاهی كه مردمان برای دفع شهداء حاضر شدند جسد جون را بعد از ده روز یافتند كه بوی مشك از او ساطع بود رضوان الله علیه. حجاج بن مسروق مؤدن حضرت امام حسین علیه السلام به میدان آمد و رجز خواند:

فَالْیَوْمَ تَلْقی جَدَّكَ انَّبِیّا
ذاكَ الّذَی نَعْرِفُهُ وَصِیًّا

اَقْدِمْ حُسَیْناً هادِیًا مَهْدِیاُ
ثُمَّ اَباكَ ذَا النَّدی عَلیّا

و بیست و پنج نفر به خاك هلاك افكند پس شهید شد. رحمه الله علیه.

بالای صفحه

شهادت جوانی پدر كشته قدس سره

جوانی در لشكر حضرت بود كه پدرش را در معركه كوفیان كشته بودند مادرش با او بود و او را خطاب كرد كه ای پسرك من از نزد من بیرون شو و در پیش روی پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله قتال كن. لاجرم آن جوان تحریك مادر آهنگ میدان كرد، جناب سیدالشهداء علیه السلام كه او را دید فرمود كه این پسر پدرش كشته گشته و شاید كه شهادت او بر مادرش مكروه باشد، آن جوان عرض كرد پدر و مادرم فدای تو باد مادرم مرا به قتال امر كرده، پس به میدان رفت و این رجز را قرائت كرد:

سُروُر فُؤادِ الْبَشیرِ النَّذیرِ
فَهَلْ تَعْلَمُونَ لَهُ مِنْ نَظیرٍ
لَهُ غُرَّهٌ مِثْلُ بَدْرٍ مُنیرٍ

اَمیری حُسَیْنٌ وَ نِعْمَ الاَمیر
عَلیٌ وَ فاطِمَهٌ والِداهُ
لَهُ طَلْعَهٌ مِثْلُ شَمْسِ الضُّحی

تا كارزار كرد و این جهان را وداع نمود، كوفیان سر او را از تن جدا كردند و به لشكرگاه امام حسین علیه السلام افكندند، مادر سر پسر را گرفت و بر سینه چسبانید و گفت: احسنت ای پسرك من، ای شادمانی دل من و ای روشنی چشم من، و آن سر را با تمام غضب به سوی مردی از سپاه دشمن افكند و او را بكشت، آنگاه عمود خیمه را گرفت و بر ایشان حمله كرد و می‌گفت:

خاوِیَهٌ بالِیَهٌ نَحیفهٌ
دُونَ بَنی فاطِمَهَ الشَّریفَهَ

اَنَا عَجُوزُ سَیّدیضَعیَهٌ
اَضْرِبُكُمْ بِضَرْبَهٍ عَنیفَهٍ

پس دو تن از لشكر دشمن را بكشت، جناب امام حسین علیه السلام فرمان كرد كه از میدان برگردد و دعا در حق او كرد.

بالای صفحه

شهادت غلام تركی

گفته شد كه حضرت سیدالشهداء علیه السلام را غلام تركی بود در نهایت صلاح و سداد و قاری قرآن بود، در روز عاشورا آن غلام باوفا خود را بر صف سپاه مخالفان زد و رجز خواند:

وَ الْجَوُّ مِنْ سَهْمی وَ نَبْلی یَمْتَلی
یَنْشَقُّ قَلْبُ الْحاسِدِ الْمُبَجَّل

اَلْبَحْرُ مِنْ طَعْنی وَ ضَرْبی یَصْطَلی
اِذا حُسامی فی یَمینی یَنْجَلی

پس حمله كرد و بسیاری از مخالفان را بدرك فرستاد، و بعضی گفته‌اند هفتاد نفر از آن سپاه رویان را به خاك هلاك افكند و آخر به تیغ ظلم و عدوان بر زمین افتاد، حضرت امام حسین علیه السلام بالای سرش آمد و بر او بگریست و روی مبارك خود را بر روی آن سعادتمند گذاشت آن غلام چشم بگشود و نگاهش به آن حضرت افتاد و تبسمی كرد و مرغ روحش به بهشت پرواز نمود.

شهادت عمروبن قرظه بن كعب انصاری خزرجی

عمروبن قرظه از برای جهاد قدم مردی در پیش نهاد و از حضرت سیدالشهداء علیه السلام رخصت طلبید و به میدان رفت و رجز خواند:

اِنّی سَاَحْمی حَوْزَهَ الذّمار
دوُنَ حُسَیْنِ مُهْجَتی وَداری

قَدْ عَلِمَتْ كَتیبَهُ الاَنْصار
ضَرْبَ غُلام غَیْرَ نُكْسٍ شارٍ

و به تمام شوق و رغبت كارزار نمود تا جمعی از لشكر ابن زیاد را به جهنم فرستاد و هر تیر و شمشیری كه به جانب امام حسین علیه السلام می‌رسید او به جان خود می‌خرید، و تا زنده بود نگذاشت كه شر و بدی به آن حضرت برسد. تا آنكه از شدت جراحت سنگین شد، پس به جانب آن حضرت نگران شد وعرض كرد: یابن رسول الله آیا به عهد خویش وفا كردم؟ فرمود: بلی، تو پیش از من به بهشت می‌روی رسول خدا (ص) را از من سلام برسان و او را خبر ده كه من هم بر اثر می‌رسم. پس عاشقانه با دشمن مقاتله كرد تا شربت شهادت نوشید و رخت به سرای دیگر كشید.

مؤلف گوید كه قرظه (به ظاء معجمه و فتحات ثلث) والد عمرو از صحابه كبار و از اصحاب علی امیرالمومنین علیه السلام است، و مردی كافی و شجاع بوده و در سنه بیست و چهار، ری را با ابوموسی فتح كرده و در صفین امیرالمؤمنین علیه السلام رایت انصار را به او مرحمت كرده بود. و در سنة پنجاه و یك وفات كرده و غیر از عمر و پسری دیگر داشت كه نامش علی بود و در جیش عمر در كربلا بود و چون برادرش عمرو شهید شد امام حسین علیه السلام را ندا كرد و گفت: یا حسین یا كذّاب ابنْ الكذّاب اَضْلاَلت اَخی غَرَّرْته حتی قَتَلَه، حضرت در جواب فرمود:

اِنَّ اللهِ لَمْ یُضِلَّ اَخاكَ وَ لكِنَّهُ هَدی اَخاكَ وَ اَضَلَّكَ

علی ملعون گفت خدا بكشد مرا اگر ترا نكشم مگر آنكه پیش از آن كه بتو برسم هلاك شوم، پس به قصد آن حضرت حمله كرد، نافع بن هلال او را نیزه زد كه بر زمین افتاد و اصحاب عمر سعد حمله كردند و او را نجات دادند، پس از آن خود را معالجه كرد تا بهبودی یافت و عمرو بن قرظه همان كس است كه جناب امام حسین علیه السلام او را فرستاد به نزد عمر سعد و از عمر خواست كه شب همدیگر را ملاقات كنند، و گویند چون ملاقات حاصل شد حضرت او را به نصرت خویش طلبید. عمر عذر آورد و از جمله گفت كه خانه‌ام خراب می‌شود، حضرت فرمود: من بنا می‌كنم برای تو، عمر گفت ملكم را می‌گیرند، حضرت فرمود: من بهتر از آن از مال خودم در حجاز به تو خواهم داد عمر قبول نكرد.

عمروبن قرظه در یوم عاشورا در رجز فرمود: تعریض بر عمر سعد در این مصرع دوُن حُسَیْنٍ مُهْجَتی وَداری. حاصل آنكه عمر سعد به جهت آنكه خانه‌اش خراب نشود از حضرت حسین علیه السلام اعراض كرد و گفت اِنهَدَم داری لكن من می‌گویم فدای حسین باد جان و خانه‌ام.

شهادت سوید بن عمرو بن ابی المطاع الحثعمی ره

سوید بن عمرو آهنگ قتال نمود و او مردی شریف النسب و زاهد و كثیرالصلوه بود، چون شیر شرزه حمله كرد و بر زخم سیف و سنان شكیبائی بسیار كرد چندان جراحت یافت كه اندامش سست شد و در میان كشتگان بیفتاد و بر همین بود تا وقتی كه شنید حسین علیه السلام شهید گردید. دیگر تاب نیاورده، در موزه او كاردی بود او را بیرون آورده و به زحمت و مشقت شدید لختی جهاد كرد تا شهید گردید. قاتل او عُرْوَه بْنِ بَكّارِ نابكار تغلبی و زید بن ورقاء است و این بزرگوار آخر شهید از اصحاب است. رحمه الله و رضوانه علیهم اجمعین و اشركنا معهم اله الحق آمین.

ارباب مقاتل گفته‌اند كه در میان اصحاب جناب امام حسین علیه السلام این خصلت معمول بود: اَلسَلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسوُلِ اللهِ صَلَّی الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ.

حضرت پاسخ ایشان می‌داد و می‌فرمود ما در عقب ملحق به شما خواهیم شد، و این آیه مباركه را تلاوت می‌كرد:

فَمِنْخُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً.

برگرفته از کتاب منتهی الامال ، مؤلف حاج شیخ عبّاس قمی



نوع مطلب : محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:14 ق.ظ
I constantly spent my half an hour to read this webpage's
posts all the time along with a cup of coffee.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:48 ب.ظ
Yes! Finally something about foot pain bottom of feet.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی