تبلیغات
این منتقم... - 1 محرم _قسمت دوم
 
این منتقم...
شیعتی مهما شربتم عذب ماء فاذكرونی أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی جاوید فر
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما کاربر عزیز آیا حج باید تحریم شود یا نه ؟(البته با توجه به بی احترامی که وهابیت و آل سعودی نسبت به شیعیان دارند)



برچسبها

                                 رسیدن جناب مسلم به كوفه و كیفیت بیعت مردم

حضرت امام حسین علیه السلام جواب نامه‌های كوفیان را نوشت و مسلم بن عقیل را فرمان داد تا به سمت كوفه سفر نماید و آن نامه را به كوفیان برساند. اكنون، بدانكه جناب مسلم حسب الامر آن حضرت مهیای كوفه شد، پس آن حضرت را وداع كرده از مكه بیرون شد (موافق بعضی كلمات مسلم نیمه شهر رمضان از مكه بیرون شد و پنجم شوال در كوفه وارد شد) و طی منازل كرده تا به مدینه رفت و در مسجد مدینه نماز كرد و حضرت رسالت صلی الله علیه و آله را زیارت كرده به خانه خود رفت و اهل عشیرت خود را دیدار كرده و وداع آنها نموده و با دو دلیل از قبیله قیس متوجه كوفه شد. ایشان راه را گم كرده و آبی كه با خود برداشته بودند به آخر رسید و تشنگی برایشان غلبه كرده تا آنكه آن دو دلیل هلاك شدند و جناب مسلم به مشقت بسیار خود را در قریة مضیق به آب رسانید و از آنجا نامه‌ای در بیان حال خود و استعفاء از سفر كوفه برای جناب امام حسین علیه السلام نوشت و به همراهی قیس بن مُسْهِر برای آن حضرت فرستاد حضرت استعفای او را قبول نفرموده و او را امر به رفتن كوفه نمود. چون نامة حضرت به مسلم رسید به تعجیل به سمت كوفه روانه شد تا آنكه به كوفه رسید و در خانه مختار بن ابی عبیدة ثقفی كه معروف بود به خانه سالم بن مسیب نزول اجلال فرمود به روایت طبری بر مسلم بن عوسجه نازل شد و مردم كوفه از استماع قدوم مسلم اظهار مسرت و خوشحالی نمودند و فوج فوج به خدمت آن حضرت می‌آمدند و آن جناب نامه امام حسین علیه السلام را برای هر جماعتی از ایشان می‌خواند و ایشان از استماع كلمات نامه گریه می‌كردند و بیعت می‌نمودند.

در تاریخ طبری است كه میان آن جماعت عابس بن ابی شبیب شاكری ره بود برخاست و حمد و ثنای الهی به جای آورد و گفت: اما بعدا پس من خبر می‌دهم شما را از مردم و نمی‌دانم چه در دل ایشان است و مغرور نمی‌سازم شما را با ایشان به خدا سوگند كه من خبر می‌دهم شما را از آنچه توطین نفس كرده‌ام بر آن، به خدا قسم كه جواب دهم شما را هرگاه مرا بخوانید و كارزار خواهم كرد البته با دشمنان شما و پیوسته در یاری شما شمشیر بزنم تا خدا را ملاقات كنم و مزد خود نخواهم مگر از خدا.

پس حبیب بن مظاهر برخاست و گفت خدا ترا رحمت كند ای عابس همانا آنچه در دل داشتی به مختصر قولی ادا كردی، پس حبیب گفت قسم به خداوندی كه نیست جز او خداوند به حق من نیز مثل عابس و بر همان عزمم.

پس حنفی برخاست (ظاهراُ مراد سعید بن عبدالله حنفی است) و مثل این بگفت.

شیخ مفید (ره) و دیگران گفته‌اند كه بر دست مسلم هیجده هزار نفر از اهل كوفه به شرف بیعت آن حضرت سرافراز گردیدند و در این وقت مسلم نوشت به سوی آن حضرت كه تاكنون هیجده هزار نفر به بیعت شما درآمده‌اند اگر متوجه این صوب گردید مناسب است.

چون خبر مسلم و بیعت كوفیان در كوفه منتشر شد نعمان بن بشیر كه از جانب معاویه و یزید در كوفه والی بود مردم را تهدید و توعید نمود كه از مسلم دست كشیده و به خدمتش رفت و آمد ننمایند مردم كلام او را وقعی ننهادند و به سمع اطاعت نشیندند.

عبدالله بن مسلم بن ربیعه كه هواخواه بنی امیه بود چون ضعف نعمان را مشاهده نمود نامه به یزید نوشت مشتمل بر اخبار آمدن مسلم به كوفه و بیعت كوفیان و سعایت در امر نعمان و خواستن والی مقتدری غیر از آن و ابن سعد و دیگران نیز چنین نامه نوشتند و یزید را بر وقایع كوفه اخبار دادند.

چون این مطالب گوشزد یزید پلید گردید به صواب دید سرجون كه در شمار عبید معاویه بود لكن به مرتبة بلند نزد معاویه و یزید رسیده بود چنان صلاح دید كه علاوه بر امارت بصره حكومت كوفه را نیز به عهده عبیدالله بن زیاد واگذارد و اصلاح اینگونه وقایع را از وی بخواهد. پس نامه نوشت به سوی عبیدالله بن زیاد كه در آن وقت والی بصره بود، بدین مضمون: كه یابن زیاد شیعیان من از مردم كوفه مرا نامه نوشتند و آگهی دادند كه پسر عقیل وارد كوفه گشته و لشكر برای حسین جمع می‌كند چون نامه من به تو رسید بی‌تابی به جانب كوفه كوچ كن و ابن عقیل را بهر حیله كه مقدور باشد به دست آورده و در بندش كن یا اینكه او را به قتل رسان و یا از كوفه بیرونش كن.

چون نامه یزید به ابن زیاد پلید رسید همانوقت تهیه سفر كوفه دید، عثمان برادر خود را در بصره نایب الحكومة‌ خویش نمود. و روز دیگر با مسلم بن عمرو باهلی و شریك بن اعور حارثی و حشم و اهل بیت خود به سمت كوفه روانه شد چون نزدیك كوفه رسید صبر كرد تا هوا تاریك شود آنگاه داخل شهر شد در حالتی كه عمامة سیاه بر سر نهاده و دهان خود را بسته بود، و مردم كوفه چون منتظر قدوم امام مظلوم بودند در شبی كه ابن زیاد داخل كوفه می‌شد گمان كردند كه آن حضرت است كه به كوفه تشریف آورده اظهار فرح و شادی می‌كردند و پیوسته بر او سلام می‌كردند و مرحبا می‌گفتند و آن ملعون را به واسطة تاریكی و تغییر هیئت نمی‌شناختند تا آنكه از كثرت جمعیت مسلم بن عمرو به غضب در آمد و بانگ زد بر ایشان و گفت دور شوید ای مردم كه این عبیدالله بن زیاد است پس مردم متفرق شدند و آن ملعون خود را به قصر الاماره رسانید و داخل قصر شد و آن شب را بیتوته نمود. چون روز دیگر شد مردم را آگهی داد كه جمع شوند آنگاه بر منبر رفت و خطبه خواند و كوفیان را تهویل و تهدید نمود و از معصیت سلطان ایشان را سخت بترسانید و در اطاعت یزید ایشان را وعدة جایزه و احسان داد آنگاه از منبر فرود آمد و رؤساء قبائل و محلات را طلبید و مبالغه و تاكید نمود كه هر كه را گمان برید كه در مقام خلاف و نفاق است با یزید، نام او را نوشته و بر من عرضه دارید، و اگر در این امر توانی و سستی كنید خون و مال شما بر من حلال خواهد گردید.

و به روایت طبری و ابوالفرج چون مسلم داخل باب خانه هانی شد پیغام فرستاد برای او كه بیرون بیا مرا با تو كاریست چون هانی بیرون آمد مسلم فرمود كه من به نزد تو آمده‌ام كه مرا پناه دهی و میهمان خود گردانی هانی پاسخش داد كه مرا به امر سختی تكلیف كردی و اگر نبود ملاحظه آنكه داخل خانه من شدی و اعتماد بر من نمودی دوست می‌داشتم كه از من منصرف شوی لكن الحال غیرت من نگذارد كه ترا از دست دهم و ترا از خانه خویش بیرون كنم داخل شود پس مسلم داخل خانه هانی شد.

و به روایت سابقه چون مسلم داخل هانی شد شیعیان در پنهانی به خدمت آن جناب می‌رفتند و با او بیعت می كردند و از هر كه بیعت می‌گرفت او را سوگند می‌داد كه افشای راز ننماید، و پیوسته كار بدین منوال بود تا آنكه به روایت ابن شهر آشوب بیست و پنج هزار تن با او بیعت كردند و ابن زیاد نمی‌دانست كه مسلم در كجا است و بدین جهت جاسوس قرار داده بود كه بر احوال مسلم اطلاع یابند تا آنكه به تدبیر و حیل به واسطه غلام خود معقل مطلع شد كه آن جناب در خانة هانی است. و معقل هر روز به خدمت مسلم می‌رفت و بر خفایای احوال شیعیان آگهی می‌یافت و بابن زیاد خبر می‌داد و چون هانی از عبیدالله بن زیاد متوهم بود تعارض نمود و به بهانه بیماری به مجلس ابن زیاد حاضر نمی‌شد.

روزی ابن زیاد محمد بن اشعث و اسماء خارجه و عمرو بن الحجاج پدر زن هانی را طلبید و گفت چه باعث شده كه هانی نزد من نمی‌آید گفتند سبب را ندانیم جز آنكه می‌گویند او بیمار است، گفت شنیده‌ام كه او خوب شده و از خانه بیرون می‌آید و در در خانه خود می‌نشیند و اگر بدانم كه او مریض است به عیادت او خواهم رفت اینكن شما بشتابید به نزد هانی و او را تكلیف كنید كه به مجلس من بیاید و حقوق واجبة مرا تضییع ننماید، همانا من دوست ندارم كه میان من و هانی كه از اشراف عربست غبار كدورتی مرتفع گردد.

پس ایشان نزد هانی رفتند و او را بهر نحوی كه بود به سمت منزل ابن زیاد حركت دادند، هانی در بین راه به اسماء گفت ای پسر برادر من از ابن زیاد خائف و بیمناكم، اسماء گفت مترس زیرا كه او بدی با تو در خاطر ندارد و او را تسلی می‌داد تا آنكه هانی را به مجلس آن ملعون درآوردند به مكر و خدعه و تزویر وحیله بیاوردند آن شیخ قبیله را چون نظر عبیدالله بهانی افتاد گفت: اَتتكَ بخائنٍ رجلاهُ، مراد آنكه به پای خود به سوی مرگ آمدی پس با او شروع كرد به عتاب و خطاب كه ای هانی این چه فتنه‌ایست كه در خانه خود بر پا كرده‌ای و با یزید در مقام خیانت برآمده‌ای و مسلم بن عقیل را در خانه خود جای داده‌ای و لشكر و سلاح برای او جمع می‌كنی و گمان می‌كنی كه این مطالب بر ما پنهان و مخفی خواهد ماند.

هانی انكار كرد پس ابن زیاد معقل را كه بر خفایای حال هانی و مسلم بن عقیل مطلع بود طلبید چون نظر هانی بر معقل افتاد دانست كه آن ملعون جاسوس ابن زیاد بوده و آن لعین را بر اسرار ایشان آگاه كرده و دیگر نتوانست انكار كند.

لاجرم گفت به خدا سوگند كه من مسلم را نطلبیده‌ام و به خانه نیاورده‌ام بلكه به جبر به خانه من آمده و پناه طلبید و من حیا كردم كه او را از خانه خود بیرون كنم اكنون مرا مرخص كن تا بروم و او را از خانه خود بیرون كنم تا هر كجا كه خواهد برود و از پس آن به نزد تو برگردم و اگر خواسته باشی رهنی به تو بسپارم كه نزد تو باشد تا مطمئن باشی به برگشتن من به نزد تو ابن زیاد گفت به خدا قسم كه دست از تو بر ندارم تا او را به نزد من حاضر گردانی، هانی گفت به خدا سوگند هرگز نخواهد شد، من دخیل و میهمان خود را به دست تو دهم كه او را به قتل آوری؟ و ابن زیاد مبالغه می كرد در آوردن، و او مضایقه می‌كرد. پس چون سخن میان ایشان به طول انجامید مسلم بن عمرو باهلی برخاست و گفت ایها الامیر بگذار تا من در خلوت با او سخن گویم و دست او را گرفته به كنار قصر برد و در مكانی نشستند كه ابن زیاد ایشان را می‌دید و كلام ایشان را می‌شنید، پس مسلم بن عمرو گفت ای هانی ترا به خدا سوگند می‌دهم كه خود را به كشتن مده و عشیره و قبیله خود را در بلا میفكن، میان مسلم و ابن زیاد و یزید رابطه قرابت و خویشی است او را نخواهند كشت، هانی گفت به خدا سوگند كه این ننگ را بر خود نمی‌پسندم كه میهمان خود را كه رسول فرزند رسول خداست بدست دشمن دهم و حال آنكه من تندرست و توانا باشم و اعوان و یاوران من فراوان باشند به خدا سوگند اگر هیچ یاور نداشته باشم مسلم را باو وا نخواهم گذاشت تا آنكه كشته شوم.                                                      

ابن زیاد چون این سخنان را بشنید هانی را به نزد خود طلبید چون او را به نزدیك او بردند هانی را تهدید كرد و گفت به خدا سوگند كه اگر در این وقت مسلم را حاضر نكنی فرمان دهم كه سر از تنت بردارند، هانی گفت ترا چنین قوت و قدرت نیست كه مرا گردن زنی چه اگر پیرامون این اندیشه گردی در زمان سرای تو را با شمشیرهای برهنه حصار دهند و ترا به دست طایفه مذحج كیفر فرمایند، و چنان گمان می‌كرد كه قوم و قبیلة او با او همراهی دارند و در حمایت او سستی نمی‌نمایند، ابن زیاد گفت والهفاه عَلَیْكَ اَبِاالْبارِقَهِ تُخَوِفُنی گفت مرا به شمشیرهای كشیده می‌ترسانی پس امر كرد كه هانی را نزدیك او آوردند. پس به آن چوب كه در دست داشت بر رو و بینی او بسیار زد تا بینی هانی شكست و خون بر جامه‌های او جاری شد و گوشت صورت او فرو ریخت تا چندانكه آن چوب شكست و هانی دلیری كرده دست زد به قائمة شمشیر یكی از اعوانی كه در خدمت ابن زیاد بود و خواست آن شمشیر را به ابن زیاد بكشد آن مرد طرف دیگر آن تیغ را گرفت و مانع شد ه هانی تیغ براند، ابن زیاد كه چنین دید بانگ بر غلامان زد كه هانی را بگیرید و بر زمین بكشید و ببرید، غلامان او را بگرفتند و كشیدند و در اطاقی از بیوت خانه‌اش افكندند و در بر او بستند، چون اسماء بن خارجه و به روایت شیخ مفید حسان بن اسماء این حالت را مشاهده كرد روی به ابن زیاد آورد و گفت تو ما را امر كردی و رفتیم و این مرد را به حیله آوردیم اكنون با او غدر نموده این نحو رفتار می‌نمائی ابن زیاد از كلام او در غضب شد و امر كرد كه او را مشت بر سینه زدند و به ضرب مشت و سیلی او را نشانیدند، و در این وقت محمد بن الاشعث برخاست و گفت امیر مؤدَب ما است آنچه خواهد بكند ما به كردة‌ او راضی می‌باشیم. پس خبر به عمرو بن حجاج رسید كه هانی كشته گشته، عمرو قبیلة مذحج را جمع كرد و قصرالامارة آن لعین را احاطه كرد و فریاد زد كه منم عمروبن حجاج اینك شجاعان قبیله مذحج جمع شدند و طلب خون هانی می‌نمایند ابن زیاد متوهم شد، شریح قاضی را فرمان كرد كه به نزد هانی رو و او را دیدار كن آنگاه مردم را خبر ده كه او زنده است و كشته نگشته است. شریح چون به نزد هانی رفت دید كه خون از روی او جاریست و می‌گوید كجایند قبیله و خویشان من اگر ده نفر از ایشان را به قصر درآیند مرا از چنگ ابن زیاد برهانند. پس شریح از نزد هانی بیرون شد و مردم را آگهی داد كه هانی زنده است و خبر قتل او دروغ بوده، و چون خبر هانی به جانب مسلم رسید امر كرد كه در میان اصحاب خود ندا كنند كه بیرون آئید از برای قتال بی‌وفایان كوفه چون صدای منادی را شنیدند بر در خانة هانی جمع شدند مسلم بیرون آمد برای هر قبیله علمی ترتیب داد در اندكی وقتی مسجد و بازار پر شد از اصحاب او و كار بر ابن زیاد تنگ شد و زیاده از پنجاه نفر در دارالاماره با او نبودند و بعضی از یاوران او كه بیرون بودند راهی نمی‌یافتند كه به نزد او روند پس اصحاب مسلم قصرالاماره را در میان گرفتند و سنگ افكندند و بر ابن زیاد و مادرش دشنام می‌راند ابن زیاد چون شورش كوفیان را دید كثیر بن شهاب را به نزد خود طلبید و گفت ترا در قبیله مذحج، دوستان بسیار است از دارالاماره بیرون شو با هر كه ترا اطاعت نماید از مدحج مردم را از عقوبت یزید و سوء عاقبت حرب شدید بترسانید و در معاونت مسلم ایشان را سست گردانید، و محمد بن اشعث را فرستاد كه دوستان خود را از قبیله كنده در نزد خود جمع كند و رایت امان بگشاید و ندا كند كه هر كه در تحت این رایت در آید به جان و مال و عرض در امان باشد.                                                                                           

و همچنین قعقاع ذهلی و شبث بن ربعی و حجاربن الجبر و شمرذی الجوشن را برای فریب دادن آن بیوفایان غدار بیرون فرستاد. پس محمد بن اشعث علمی بلند كرد و جمعی بر گرد آن جمع شدند و آن گروه دیگر به وساوس شیطانی مردم را از موافقت مسلم پشیمان می‌كردند و جمعیت ایشان را به تفرق مبدل می‌گردانیدند تا آنكه گروه بسیار از آن غداران را گرد آوردند و از راه عقب قصر بدرالاماره درآمدند. و چون ابن زیاد كثرتی در اتباع خود مشاهده كرد علمی برای شبث بن ربعی ترتیب داد و او را با گروهی از منافقان بیرون فرستاد و اشراف كوفه و بزرگان قبایل را امر كرد كه بر بام قصر برآمده و اتباع مسلم رانداكردند كه ای گروه بر خود رحم كنید و پراكنده شوید كه اینك لشكرهای شام می‌رسند و شما را تاب ایشان نیست و اگر اطاعت كنید امیر متعهد شده است كه عذر شما را از یزید بخواهد و عطاهای شما را مضاعف گرداند، و سوگند یاد كرده است كه اگر متفرق نشوید چون لشكرهای شام برسند مردان شما را به قتل آورند و بی‌گناه را به جای گناهكار بكشند و زنان و فرزندان شما بر اهل شما قسمت شود. و كثیر بن شهاب و اشراف كه با ابن زیاد بودند و نیز از این نحو كلمات مردم را تخویف و انذار می‌دادند تا آنكه نزدیك شد غروب آفتاب، مردم كوفه را این سخنان وحشت آمیز دهشت انگیز شد بنای نفاق و تفرق نهادند.

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی



نوع مطلب : محرم، 
برچسب ها : محرم،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 خرداد 1397 06:20 ق.ظ

Good info, Regards!
cialis per paypa cialis daily new zealand generic cialis in vietnam generic cialis where do you buy cialis enter site natural cialis cialis tablets cialis 5mg cialis en 24 hora cialis generic availability
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 07:00 ق.ظ

Incredible plenty of valuable tips!
cialis for sale cialis professional yohimbe prices on cialis 10 mg we use it 50 mg cialis dose cialis 05 cialis arginine interactio india cialis 100mg cost ou acheter du cialis pas cher tadalafil 20 mg cialis therapie
جمعه 7 اردیبهشت 1397 09:33 ب.ظ

Thank you, I appreciate this.
tadalafil 10 mg i recommend cialis generico cialis with 2 days delivery cialis generic cialis online napol il cialis quanto costa cialis y deporte generic cialis review uk price cialis per pill are there generic cialis
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 11:01 ق.ظ

With thanks! I enjoy it!
cheap viagra uk sildenafil pills how to buy generic viagra online buyviagra can i buy viagra at cvs buy generic viagra usa buy viagra online with paypal buy viagra online cheap viagra for sale online how to buy viagra online uk
شنبه 18 فروردین 1397 03:11 ق.ظ

Kudos, Fantastic stuff.
cialis free trial acheter cialis kamagra canadian cialis cialis 5 mg funziona cialis sans ordonnance dose size of cialis cialis diario compra we choice free trial of cialis cialis italia gratis when can i take another cialis
سه شنبه 14 شهریور 1396 11:12 ب.ظ
I think the admin of this website is really working hard for his website, as here every material is quality based stuff.
شنبه 19 فروردین 1396 01:48 ب.ظ
Everything is very open with a clear explanation of the issues.
It was truly informative. Your website is extremely helpful.
Thanks for sharing!
شنبه 12 فروردین 1396 08:25 ب.ظ
wonderful put up, very informative. I'm wondering
why the opposite specialists of this sector
do not understand this. You must continue your writing.

I'm confident, you have a huge readers' base already!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی