تبلیغات
این منتقم... - 1 محرم _قسمت اول
 
این منتقم...
شیعتی مهما شربتم عذب ماء فاذكرونی أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی جاوید فر
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما کاربر عزیز آیا حج باید تحریم شود یا نه ؟(البته با توجه به بی احترامی که وهابیت و آل سعودی نسبت به شیعیان دارند)



برچسبها

                                               حرکت ابن زیاد (ل) به سمت کوفه

این زیاد به سوی كوفه حركت كرد و برادرش را موقتاً حاكم بصره گماشت. ابن زیاد با 500 نفر وارد كوفه شد، در حال ورود به كوفه خود را طوری نشان داد كه مردم او را با حسین (ع) اشتباه گرفتند و مردم استقبال با شكوهی از او نمودند (با ذكر الله اكبر ، لا اله الاالله و ) چون ابن زیاد شبانه وارد شهر شد و این یكی از شاهكارهای مهم سیاسی ابن زیاد است كه خود را به جای حسین به مردم كوفه جا زد تا اینكه وارد دارالاماره شد، به پشت قصر دارالاماره كه رسید نعمان بن بشیر درب را به سوی او و یارانش بسته بود یكی از همراهان ابن زیاد گفت درب را بگشا.
نعمان هم فكر كرد حسین (ع) است، گفت: تو را به خدا دور شو من جنگی با تو ندار
م. ولی وقتی فهمید درب را به سوی ابن زیاد باز كرد. نماز صبح ابن زیاد بالای منبر رفت و بعد از حمد و ثنای خداوند گفت: یزید مرا والی شهر شما كرده و مرز و دارایی شما را به من سپرده و امر كرده به فرمانبران نیكی كنم و به عاصیان سختگیری كنم، من فرمان او را اجرا می كنم. سپس گفت: به مسلم بن معقل بگوئید تا از خشم من بر حذر باشد. سپس از منبر پائین آمد. مسلم بن عقیل گفته های او را شنید و از منزل مختار به سوی خانه هانی بن عروه مرادی رفت و شیعیان از آن به بعد با كمال احتیاط به منزل هانی می رفتند و مردم با او بیعت می كردند تا اینكه شماره آنها به بیست و پنج
هزار نفر رسید.
ابن زیاد یكی از غلامان خود را به نام معقل خواست و گفت این سه هزار درهم بگیر و مسلم ابن عقیل و یارانش را جستجو كن و این مال را به آنها بده و خود را از آنها وانمود كن. آن مرد به مسجد رفت و دید كه مسلم ابن عوسجه برای حسین(ع) بیعت می گیرد، نزد او رفت و گفت: من مردی شامی هستم و سه هزار درهم دارم، این وجه را بگیر و مرا نزد مسلم ببر تا با او بیعت كنم . معقل بعد از چند روز اصرار و رفت وآمد بالاخره توانست مسلم بن عوسجه را قانع كند و مسلم بن عوسجه هم او را به نزد مسلم بن عقیل برد. ابن زیاد، محمد بن اشعث بن قیس (اشعث دشمن قسم خورده اهل بیت (ع)و محمد(ص) و جعده فرزندان او بودند) را خواند و به او گفت: برو منزل هانی و حالش را بپرس.

محمدبن اشعث به هانی گفت: ابن زیاد حال تو را پرسید، بیا به كاخ برویم تا او به تو خشم نكند. هانی قبول كرد و به كاخ رفت و اوضاع را خیلی بد دید (معقل كه جاسوس ابن زیاد بود معقل همان شخصی بود كه با سه هزار درهم منزل اخفاء مسلم بن عقیل را شناخت- مسلم بن عوسجه سه هزار درهم را به ابوثمامه صائدی داد، ابوثمامه صائدی هم جاسوس بود و شیعیان از وجود دو جاسوس بی خبر بودند این دو جاسوس خطرناك در منزل هانی اسرار را به ابن زیاد رساندند و این دو نفر موجب شدند كه انقلابی كه زحمت ها برایش كشیده شده بود و از كوفه تا مكه گسترش داشت از هم گسیخته شود و دو ستون آن كه مسلم بن عقیل و هانی بودند منهدم گردد و بدین گونه زمینه برای كشته شدن امام حسین (ع) مساعد شد.  

 

ابن زیاد وقتی چشمش به هانی افتاد، گفت: خائن به پای خودش آمد. ابن زیاد به هانی گفت: این چه فتنه ای است كه در خانه خود جای دادی چرا مسلم را به خانه خود بردی ؟ آیا فكر كردی بر من پوشیده می ماند. هانی انكار كرد، ابن زیاد غلامش معقل را آورد و گفت: هانی او را می شناسی؟ گفت: آری. و فهمید كه او جاسوس بوده است، هانی به ابن زیاد گفت: باور كن من او را دعوت نكردم بلكه خودش آمد لذا من هم او را راه دادم و حمایت او بر من لازم است، اگر می خواهی او را تحویل می دهم در قبالش وثیقه بده. ابن زیاد گفت: بخدا اگر او را نیاوری، تو را می كشم. ابن زیاد كمی او را كتك زد و دماغش شكست. خبر به یاران و قبیله  هانی رسید كه هانی را كشته اند لذا كاخ را محاصره كردند، ابن زیاد به شریح قاضی گفت: برو هانی را ببین و به آنها اعلام كن كه هانی زنده است. هانی به شریح گفت: به قبیله ام برسان اگر ده تن از آنها وارد شوند مرا نجات می دهند و اگر برگردند مرا خواهند كشت. شریح با دیده بانی كه ابن زیاد او را همراه شریح كرده بود بیرون رفتند و شریح گفت با چشم خود هانی را زنده دیدم. بعدا شریح گفت: اگر دیده بان همراهم نبود پیغام هانی را به قبیله اش می رساندم (برای اینكه گناه خود را توجیه كند.) تا اینكه جریان به مسلم بن عقیل رسید، مسلم یاران هانی را خبر كرد و جمعاً 4 هزار نفر كاخ را محاصره كردند (اگر اتحاد داشتند كار كوفه و ابن زیاد یكسره می شد، ولی واقعاً كوفیان وفا ندارند) ابن زیاد در قصر از روی ترس متحصن شد. در كاخ فقط 30 نفر محافظ و 20 نفر از اشراف بودند لذا ابن زیاد نیرنگی زد و به محمدبن اشعث بن قیس و شمر بن ذی الجوشن و چند نفر دیگر گفت داخل مردم بروید و آنها را از مسلم دور كنید خلاصه وعده و وعیدهای دروغ موجب شد آن سپاه 4 هزار نفری در مقابل 50 نفر شكست بخورند، كار بجایی رسید كه زنان می آمدند و پسر و برادران و شوهران خود را می بردند و به آنها می گفتند تو برگرد مردم دیگر هستند. هنگام نماز مغرب كه شد مسلم فقط با 30 نفر در مسجد ماند و نماز مغرب را با همان 30 نفر خواند و بعد از نماز همه او را تنها گذاشتند.



نوع مطلب : محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 02:39 ب.ظ
It's not my first time to pay a quick visit this web site, i
am visiting this web site dailly and obtain good information from here every day.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:01 ب.ظ
Greetings! Very useful advice in this particular article!
It is the little changes which will make the biggest changes.

Thanks for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی