تبلیغات
این منتقم... - داستان كوتاه
 
این منتقم...
شیعتی مهما شربتم عذب ماء فاذكرونی أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی جاوید فر
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما کاربر عزیز آیا حج باید تحریم شود یا نه ؟(البته با توجه به بی احترامی که وهابیت و آل سعودی نسبت به شیعیان دارند)



برچسبها
روزی مردی دراتومبیل جدید وگرانقیمت خود (باسرعت فراوان)از خیابان كم رفت وآمدی می گذشت.ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان،یك پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد كرد.
مرد پایش را روی ترمذ گذاشت وسریع پیاده شد ودید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختی تنبیه كند.پسرك گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو؛ جایی كه برادرفلجش به زمین افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت: این خیابان خلوتی است وبندرت كسی ازآن عبورمیكند. هرچه منتظرایستادم واز رانندگان كمك خواستم كسی توجه نكرد. برادربزرگم ازروی صندلی چرخدارش روی زمین افتاد و من زور كافی برای بلند كردنش ندارم.
برای اینكه شما را متوقف كنم ناچارشدم ازپاره آجراستفاده كنم.مرد متاُثرشد وبه فكر فرورفت. برادر پسرك را روی صندلی اش گذاشت، سوارماشینش شد ورفت.
درزندگی چنان با سرعت حركت نكنید كه دیگران مجبورشوند برای جلب توجه شما پاره آجربه طرفتان پرتاب كنند.
خدادرروح ما زمزمه می كندوبا قلب ما حرف میزند...امابعضی اوقات، زمانی كه ماوقت نداریم گوش كنیم؛ اومحبورمی شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند..





پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی