تبلیغات
این منتقم... - شعر محرم 2
 
این منتقم...
شیعتی مهما شربتم عذب ماء فاذكرونی أو ســمعـتـم بشــهید او غریـب فانـدبونی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی جاوید فر
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما کاربر عزیز آیا حج باید تحریم شود یا نه ؟(البته با توجه به بی احترامی که وهابیت و آل سعودی نسبت به شیعیان دارند)



برچسبها

9) یوسف طاهائی

 

 

در عشق تو، حالی است که فانی شدنی نیست

وصفش نتوان گفت به کس، دم زدنی نیست

این حسن جهانی تو سرحد نشناسد

غیر از دل عشاق برایت وطنی نیست

پیوسته عنایات تو بر ماست مسلم

هر چند که الطاف تو، گاهی علنی نیست

هرگز نشود سائل درگاه تو نومید

چون کار تو، ای رحمت حق، دل شکنی نیست

تو یوسف طاهائی و، در شرح غم تو

از گفتة «ما اوذی» بهتر سخنی نیست

با خون تو ثبت است به دیوان عدالت

پابنده تر از شرع نبی مدنی نیست

بر ریشه تو، گرچه بسی تیشه عدو زد

بر نخل حیاتت، اثر از تیشه زنی نیست

پیدا بود از منظره کرب و بلایت

دردانه زهرا و علی، گم شدنی نیست

پوشید لباس شرف از یمن تو انسان

ای کشتة عریان که تو را پیرهنی نیست

خجلت زده، شد سرخ، عقیق از لب اکبر

زیرا چو لبش، هیچ عقیق یمنی نیست

از قتل علی اصغر شش ماهه عیان شد

جز قصد جنایت، هدف خصم دنی نیست

گیرم که رقیه نبود دخت پیمبر

یک دختر غربت زده، سیلی زدنی نیست

از صلح و قیام حسنین است که اسلام

خود ریشه کن از آنهمه پیمان شکنی نیست

هرگز به حقیقت، نتوان گفت حسینی است

آنکس که (حسانا) ز دل و جان، حسنی نیست

حبیب چایچیان


 

10) جلوه گاه حق

تا ابد جلوه گه حقّ و حقیقت سر ِ تست

معنى مكتب تفویض، على اكبر تست

اى حسینى كه تویى مظهر آیات خداى

 این صفت از پدر و جدّ تو در جوهر تست

درس آزادگى عبّاس به عالم آموخت

 زآن كه شد مست از آن باده كه در ساغر تست

طفل شش ماهه تبسّم نكند، پس چه كند؟!

 آن كه بر مرگ زند خنده على اصغر تست

اى كه در كرب و بلا بى كس و یاور گشتى

چشم بگشا و ببین خلق جهان یاور تست

خواهر غمزده ات دیده سرت بر نى و گفت:

 آن كه باید به اسیرى برود خواهر تست

اى حسینى كه به هر كوى عزاى تو به پاست

 عاشقان را نظرى در دَم جانپرور تست

خواست «مهران» بزند بوسه سراپاى تو را

 دید هرجا اثر تیر ز پا تا سر تست

 احمد مهران


11) ای کار ساز من

 

ای درگهت حریم مناجات و راز من

الله من ، پناه من ، ای کار ساز من

تنها و بی سپاهم و ، از غیر بی نیاز

چون سوی توست ، چشم امید و نیاز من

بهر حمایتم نکشم ناز هیچکس

تا رحمت تو ، می‌کشد از لطف ، ناز من

مسلم ، نکرد بیعت و ، با دشمنان نساخت

پیداست ، راه ورسم من از پیشتاز من

هانی ، بداد جان و ، به دشمن نداد دست

صد آفرین ، به همت این پاکباز من

این دشت کربلاست خدایا ، که رحمتت

در برگرفته ، این دل پر سوز و ساز من

در سینه ام که آتش سینای دیگری است

از شوق توست ، این همه سوز و گداز من

اینجاست ، اوج رتبه زینب ، که بارها

در خلوتم نشسته و ، بشنیده راز من

اینجا ، رسول و ، حیدر و زهرا و مجتبی

هستند خود شریک غم و ، همطراز من

با خون دل نوشته ام انشای عشق را

صد شکر اگر قبول کنی ، این فراز من

اینجا که انبیا نگرانند و مضطرب

زین شوق و ، یکه تازی بی احتراز من

ترسد خلیل از اینکه : بدا گردد این قضا

کامش روا نگشته ، دل عشقباز من

لرزد مسیح از اینکه : شهادت نیافته

بر آسمان رود بدنم ، در نماز من

یا رب عنایتی ، که درین امتحان عشق

غم های عالم آمده خود پیشواز من

این عاشقان ، سپید و سیاه و بزرگ و خرد

قربانیم ، به درگهت ای دلنواز من

آوردم آنچه هدیه ، پذیرفتی از حسین

این است ، بر جمیع بشر ، امتیاز من

شد اوج نیزه جای من و ، گود قتلگاه

در راه توست ، جمله نشیب و فراز من

در کربلا و ، کوفه و ،دیرو، تنور و ، شام

مقصد توئی ، ازین ره دور و دراز من

در راه کربلا که گذرنامه لازم است

دیوان من ، (حسان) ، بود آنجا جواز من

حبیب چایچیان


12) وداع آتشین

زین وداع آتشین ، کز شهر قرآن می‌کنی

آستان وحی را ، بی تاب و حیران می‌کنی

ای که با جمعی پریشان ، از مدینه می‌روی

قلب زهرا را ، ز حال خود پریشان می‌کنی

تا ابد بنیاد غم ، از غصه ات ماند بپا

کاخ شادی را چرا با خاک یکسان می‌کنی ؟

ای که مصباح هدایت هستی و فلک نجات

از چه با این اشکها ایجاد طوفان می‌کنی ؟

با عزیزان می‌روی و ، زادگاه خویش را

پیش چشم فاطمه ، خالی ز جانان می کنی

سینه بشکسته او ، رفت از یادش دگر

با دلی بشکسته هجران را چو عنوان می‌کنی

مصطفی را قصه پیراهنت مدهوش کرد

زینب از این پیرهن بردن ، پشیمان می‌کنی

ای ذبیح کربلا ، جانها فدای حج تو

ای که خود را در منای عشق ، قربان می‌کنی

در طوافت کعبه بر گرد تو می گردد حسین

کآمدی ، در بیت حق ، تجدید پیمان می کنی

اشک بیت الله می‌جوشد ، ز چشم زمزمش

از حرم ، ثارالها ، تا قصد هجران می‌کنی

کعبه بگرفته ست دامانت ، که برگرد ای حسین

این حرم را ، ز فراقت ، جسم بی جان می‌کنی

مروه گردد بی فروغ و ، بی صفا گردد صفا

کربلا خوش باد ، کآنجا را گلستان می‌کنی

نهضت خونین تو ، سرمشق آزادی بود

بهترین تعلیم را ، از درس قرآن می‌کنی

جان فدای تربت تو ، ای طبیب جسم و جان

درد عالم را به درد خویش درمان می‌کنی

ابر رحمت می شود ، این چشمه اشکت ( حسان )

ز آن ، تاریک قبرت ، نور باران می‌کنی

حبیب چایچیان


13) سر سفره حسین(ع)

بازار برده ها ارباب حسین(ع) منو خرید

سر سفره حسین(ع) چه چیزایی به من رسید

عکس تو اندازه قاب دل من شده است

عشق تو قاطی این آب و گل من شده است

صداهای شهداء تو گوش ما هی می خونن

قافله داره میره حسینی ها جا نمونن

زندگی بی شهداء برای ما جهنمه

هرچی از هجر اونا گریه کنیم بازم کمه

چی میشه با زینبت(س) ی شب بیای هیئت ما

به خودت قسم آقا، اینجا میشه کربُبلا

به دلم آرزوی مرقد کربلا دارم

دلخوشم یه ارباب کریم و باوفا دارم

هر کی ام یا هر چی ام آقا فقط تو رو دارم

این بار رو راست میگم، من بخدا دوستت دارم

کاش می دونستی آقا که من چقدر دوستت دارم

همه شب به عشق تو سر به بیابون می ذارم

دستت رو بذار رو قلبم تا که آروم بگیرم

اگه تو نیای حسین(ع) من بخدا زود می میرم

اسم تو هرجا بیاد همون جا کربلای ماست

اینم از معجزه ارباب باوفای ماست

 


14) باز ساقی گفت تا چند انتظار؟

باز ساقی گفت تا چند انتظار؟

ای حریف لاابالی سر برآر

ای قدح پیما درآ، هویی بزن

گوی چوگانت سرم، گویی بزن

چون بموقع ساقیش در خواست کرد

 پیر میخواران ز جا قد راست کرد

زینت افزای بساط نشاتین

 سرور و سر خیل مخموران حسین

گفت آنکس را که می جویی منم

باده خواری را که می گویی منم

شرطهایش را یکایک گوش کرد

ساغر می را تمامی نوش کرد

باز گفت از این شراب خوش گوار

دیگرت گر هست، یک ساغر بیار

                                                                            عمان سامانی


15) شکست پیروز

حسین ، کشته دیروز و رهبر روز است

قیام اوست ، که پیوسته نهضت آموز است

تمام زندگی او ، عقیده بود و جهاد

اگر چه مدت جنگ حسین ، یک روز است

توان لشکر ایمان ، نمی‌رود از بین

ز فیض یاری حق ، چونکه قدرت اندوز است

حسین و ، ذلت تکریم ظالمان هیهات

که آفتاب عدالت ، ازو دل افروز است

به نزد او که شهادت ، بجز سعادت نیست

ردای مرگ ، برایش ، قبای زر دوز است

رهین همت والای سید الشهداء است

هر آنکه از غم اسلام ، در تب و سوز است

هماره تازه بود یاد بود عاشورا

که روز حق و عدالت ، همیشه نوروز است

حرارتی که ز عشق حسین در دلهاست

برای ظالم هر عصر ، خانمان سوز است

( حسان ) ، حسین ، به ظاهر ، اگر چه شد مغلوب

شکست اوست ، که در هر زمانه پیروز است

حبیب چایچیان


 






پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی